 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
گزارشی از جایگاه مخاطب در تئاتر امروز با نگاهی به اندیشه های شهید آوینی
سینما مشتریان تئاتر را دزدیده است !؟
چهارشنبه 11 شهریور 1388 - 11:05 |
|
|
|
|
|
سید جواد روشن: آيا تئاتر ما با مشكل مخاطب روبرو است؟ مسلماً اگر قرار باشد به سرعت به اين سؤال پاسخ دهيم، جواب ما مثبت خواهد بود. كافي است تا به آمار فروش نمايش ها نگاه كنيم و آن را با جمعيت شهري مثل تهران مقايسه كنيم تا به تعداد اندك تماشاگران پي ببريم. ولي اين نتيجه گيري علمي و دقيق نخواهد بود. براي يافتن جواب صحيح اول بايد يك الگو داشت و لازمه آن اين است كه آماري از فروش نمايش ها در ديگر كشورها بدست آوريم و آنگاه با توجه به شرايط و امكانات خودمان بگوئيم وضعيت ما در مقايسه با فلان كشور- كه به لحاظ آمار وضع مطلوبي دارد- چگونه است. همچنين نبايد فراموش كنيم كه ملاك ما بايد جمعيتي باشد كه مي تواند - از لحاظ سني و اجتماعي- مخاطب تئاتر باشد. به علاوه بايد ظرفيت ها و سرانه صندلي استاندارد به ازاي هر نفر، امكانات رفاهي، فرهنگ سازي و تبليغات و شرايط اقتصادي جامعه را نيز مدنظر قرار داشت تا به جوابي مناسب دست يافت.
البته شايد بتوان گفت در عصر حاضر كه رسانه هاي تصويري مانند تلويزيون، ماهواره، سينما، ويدئو و... به شكل فراگير و پرسرعت درحال رشد هستند، جايگاه تئاتر - نه تنها در ايران كمي متزلزل شده است و براي حضور در چنين رقابتي بايد فكري انديشيد. شهيد مرتضي آويني در مقاله اي با عنوان «آيا تئاتر زنده مي ماند؟» مي نويسد: «تئاتر در روزگار ما معضلي است و نه فقط براي ما كه در سراسر عالم، مگر براي آنان كه تئاترشان ريشه در سنت و يا اساطير داشته است. بعضي ها معتقدند كه تئاتر ديگر مرده است؛ من از آنان نيستم، اما از سرانصاف بايد بگويم كه چندان هم زنده نيست. بعداز نودسال كه از تولد سينما مي گذرد، تئاتر هويت مستقل خويش را به ناچار در عرصه هايي مي جويد كه سينما در آن راه ندارد. تئاتر چاره اي جز اين ندارد كه خود را در آنجا كه سينما نيست پيدا كند. سينما مشتريان تئاتر و رمان را دزديده است و در سالن هاي تئاتر جز خود اهل تئاتر و روشنفكراني كه لابه لاي كهنه ها و عتيقه ها در جست وجوي حس نوستالژي هستند ديگر كسي باقي نمانده است.»
اين اشاره شهيد آويني به ما يادآور مي شود كه مشكل مخاطب تئاتر تنها مختص ايران نيست و اگر قرار باشد تئاتر به حيات خود ادامه دهد بايد متاعي ارزشمند براي عرضه دراين بازار داشته باشد. شهيد آويني در همان مقاله مي نويسد: «...با پيدايش سينما، تئاتر خوب، خزيده در مغاك يك انزواي تاريخي، ناگزير شده است كه به عرصه اي بسيار محدود و تنگ براي حيات خويش اكتفا كند. تاريخ هنر مدرن تاريخ تحول تئاتر نيز هست و اكنون تئاتر غرب منفصل از مردم، گرفتار اسنوبيسم مفرط و محفوف در فرماليسم پيچيده اي كه حجاب خرق ناپذير معنا و محتواست. لحظات احتضار خويش را طي مي كند. اما براي ما اقوامي كه در تاريخ غرب شريك نشده ايم دوران اضمحلال غرب با ظهور ديگر باره خورشيد هويت ما از محاق غربت ملازمت خواهد داشت... تئاتر شرق مي تواند با رجعت به سوابق تاريخي و ملي خويش زنده بماند و دراين طريق، پيش از هرچيز بايد عنان تقليد را از گردن باز كند و زنجيره هاي رعب و شيفتگي به غرب را از دست و پاي خويش بردارد. معرفت نسبت به تئاتر غرب و سير تحولي كه پيموده است. مقدمه خودآگاهي ماست، اما اين معرفت بايد از منظر تفكر مستقل ما حاصل آيد نه از آن طريق كه غربيان خود خويشتن را معرفي كرده اند.»
نظر به آنچه ذكر شد ما را يادآوري شود كه اسير فرماليسم صرف شدن و پنهان شدن در پشت يك نقاب روشنفكر مآبانه راه به جايي نخواهد بود و نمي تواند باعث جذب مخاطب در تئاتر شود. متاسفانه ما حتي به تقليد از غرب نيز نتوانسته ايم تئاتري سياسي و اجتماعي با توجه به شرايط و فرهنگ جامعه خودمان داشته باشيم و بيشتر گرفتار ظواهر، اسم و ايسم ها بوده ايم. تئاتر متولد غرب است اما چگونه بايد آن را از آن خود كنيم و مخاطبان خودمان را داشته باشيم؟
شهيد آويني در همان مقاله ادامه مي دهد: «...پيشينه تئاتر بومي ما در تعزيه، سوگ سياوش، نقالي و پرده خواني، نمايش هاي روحوضي و خيمه شب بازي محدود مي شود. تئاتر ما در رويكرد به اين سوابق ملي بايد از تكرار در قالب هاي تجربه شده گذشته پرهيز كند و جايگاه خاص خويش را در فرهنگ امروز و تاريخ فردا بيابد. منظر نگاه ما به تئاتر بومي نيز بايد تغيير كند. ما خود را هنوز از نگاه توريست ها و مستشرقين مي نگريم و اگر چنين باشد، تعزيه و يا نمايش روحوضي نيز در پيله اسنوبيسم و روشنفكرنمايي خفه خواهد شد... هنر نمايش اگر ريشه در خاك فرهنگ و ادب اين مرز و بوم بدواند، عرصه هاي ديگري نيز براي ادامه حيات خواهد يافت، چنان كه در سال هاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي چنين شد و گروه هاي نمايشي خود پرورده اي از ميان مردمان پائين دست سر برآورد. اما اين نهال هاي نازك مورد بي مهري باغبان واقع شدند و از تشنگي خشكيدند. تئاتر امروز ايران مصداق شجره اي است كه ريشه در عمق خاك ندارد و به طوفاني نه چندان شديد فرو خواهد افتاد.»
مسلما بايد براي جذب مخاطب در تئاتر به فكر ساخت سالن هاي مناسب و استاندارد بود، امكانات رفاهي و امنيتي مناسبي را براي او فراهم كرد و با يك فرهنگ سازي مناسب او را به ديدن تئاتر ترغيب كرد ولي نبايد فراموش كرد زماني كه مخاطب به سالن تئاتر مي آيد بايد چيزي براي عرضه به او داشت. مخاطب مي خواهد شاهد نمايشي باشد كه آن را درك مي كند و با فرهنگ و زندگي او همخوان است. اگر چنين باشد تئاتر مي تواند روح و انديشه مخاطب خود را تسخير نمايد و او را گامي به جلو هدايت كند والامخاطبي نخواهد داشت. با مرور آنچه گفته شد و با توجه به ديدگاه سيد شهيدان اهل قلم مي توان نتيجه گرفت كه يكي از راه هاي جذب مخاطب و بقاي تئاتر توجه به ريشه هاي بومي، فرهنگ، ادبيات و تاريخ خودمان است. اگر تئاتري با توجه به داشته هاي خودمان و رويكردي مردمي داشته باشيم مي توان مخاطب داشت. البته منظور يك نگاه كليشه اي و به قول شهيد آويني توريستي به سنت ها نيست بلكه توليد آثاري امروزي كه ريشه در آداب و سنن ما دارد و متناسب با جامعه امروزي است مي تواند راه گشا باشد .
|
|
< گزارش
بعدی
گزارش
قبلی > |
|
|
|