خلاصۀ داستان: سالها بعد از جنگ يك كلاه نظامي، يك نارنجك، يك راديو، يك سرنيزه، يك لنگه پوتين، يك دوربين و يك مين بيرحم در بيابانها رها شدهاند. آنها به فرماندهي كلاه منتظر هستند تا كسي نجاتشان بدهد، اما مدتهاست كسي از آن حوالي نميگذرد. عاقبت وقتي تعدادي بچه دارند به سمت آنها ميآيند عروسكها متوجه ميشوند جان بچهها در خطر است و در يك كار شجاعانه خودشان را روي مين مياندازند و از بين ميروند.
داستان از جهاتي شبيه نمايش عروسكي «گل مين» است، لااقل از نظر موضوعي، اما شما وقتي اين دو نمايش را با هم مقايسه ميكنيد ميبينيد در نمايش گل مين تا چه حد بر روي متن نمايش كار شده تا از شعارزدگي جلوگيري شود. بدون تعارف «ضايعات جنگي» فقط يك نكتۀ مثبت دارد و آن هم استفادۀ مناسب از ابزار صحنه و نور است و الا ساختار عروسكها آنقدرها اصولي نيست. عروسكگردانها به ظرافتهاي حركتي اهميت ندادهاند و متن نمايش به شدت سطحي و روست. بدون ترديد آقاي «ميرزايي» با كمي صرف وقت بيشتر ميتوانست اثري ماندگار خلق كند؛ اثري كه مثل داستان خلقت و با بهره بردن از شگردهاي نوري تحولي در نمايش عروسكي بهوجود آورد. نديدن عروسكگردانها توسط تماشاگر شانس بزرگي بود كه با ابزار نوري و عروسكي، آقاي ميرزايي به سراغش آمده بود؛ او ميتوانست با تلفيق نور و موسيقي كارهاي شگفتانگيزي انجام دهد.
اما متأسفانه، نمايش خوب شروع شد، متوسط ادامه يافت، ضعيف پايان گرفت. خيلي دوست داشتم يك ماه قبل، نمايش آقاي ميرزايي را ميديدم، ما ميتوانستيم با هم دريك مورد كه قدري متنش را از يك متن معمولي ارتقا ببخشد صحبت كنيم و لذت ببريم از اينكه تماشاگر نمايش وقتي از سالن خارج ميشود تنها چشمهايش را نمالد، قدري هم انديشهاش تكان خورده باشد.