اشاره: كساني كه در همايش تئاتر مقاومت در شهر اهواز حضور داشتند، به حتم، سخنان دكتر «صادقي» را در خصوص تئاتر مقاومت شنيدهاند. با توجه به سخنان بحثانگيز وي، در اين همايش، گفتوگويي صورت پذيرفته است كه در ذيل ميخوانيد.
تئاتر سياسي و تئاتر مقاومت را در مقايسه با يكديگر چگونه ميبينيد؟
تئاتر سياسي بيشتر حالت يك خانه تكاني دروني دارد. حالت جنگ بر سر روشها و تلاش براي يافتن راهحلهاي صحيح براي يك جامعه است. جنگ ايدئولوژي درون يك جامعه است، جنگ جناحهاست، جنگ طبقاتي است كه آرمانهاي مختلفي دارند. تئاتر سياسي به عدالت اجتماعي ميپردازد، به آزادي و رابطة سنت و مدرنيته ميپردازد، هر آنچه كه كارايياش را در جامعه از دست داده باشد، متفكرين، روشنفكران و تحليلگران تئاتر سياسي با انگشت نهادن بر كژيها، آنها را يادآوري ميكنند.
احتمالاً راهحلهاي آن را نيز نشان ميدهند. در واقع، تلاشي است براي دستيابي به يك جامعة بهتر و انسانيتر. جامعهاي كه در آن ثروت و قدرت تقسيم عادلانهتري داشته باشد و مردم در كرامت و ارزشهاي انساني بيشتري زندگي كنند. صحبت دشمن خارجي نيست. هر چه هست اختلاف دروني است. در حالي كه، در تئاتر مقاومت، رابطة درون و كليت جامعه، با بيرون جامعه است. در مقاومت، هميشه سرزميني است كه همة ارزشهايش، طبقاتش و اركانش اعم از سياست، فرهنگ، اقتصاد و باورها مورد يك يورش ويرانگر واقع شده است. هميشه در پرتو اين حادثة بزرگ اختلافهاي داخلي، كم و بيش از ميان برميخيزد. نميگويم براي هميشه و كاملاً، اما سعي ميشود يك راه حل عمومي براي جامعه پيدا شود. به اين دليل، در تئاتر مقاومت، مطرح كردن اختلافهاي دروني و بزرگ كردن آنها، كم اهميت جلوه دادن مشكل اصلي است. نميشود اين كار را كرد مگر در يك مورد و آن خود مقولة جنگ است. جنگ دو حالت دارد: يكي، حالت جنگ تجاوزكارانه كه محكوم است و در همة ادوار تاريخ توسط همة كشورها محكوم بوده و ديگري، جنگ توافقي است كه ملتي مورد ظلم و حمله واقع شده و به دفاع برميخيزد. همه به اين بها دادند و حاضرند تاوان سنگيني بدهند تا از آن سربلند بيرون بيايند.
شما در يكي از مقالاتتان به انتقادي كه به جنگ وارد ميشود اشاره كرديد...
بله، اساساً زماني است كه خود مقولة جنگ مورد انتقاد است. مهمترين آثاري كه در تاريخ به وجود آمدهاند، انتقاد از خود جنگ است. جنگ را مقولة زشتي ميدانند. بهترين آثار، آثار ضد جنگ هستند كه نشانههاي مخرب و ضد انساني آن را مطرح ميكنند. از «آريستوفان» گرفته تا «ژان پل سارتر» و «ژان آنوي» در كراهت جنگ آثاري نوشتهاند و اين آثار را تجزيه و تحليل كردهاند و نشان دادند كه جنگ تا چه حدي ميتواند ويرانگر ارزشهاي انساني باشد.
آيا شما جنگ را سياسي ميدانيد؟
جنگ سياسي است. اما سياستي نيست كه از اختلافات دروني برخاسته باشد. معمولاً منافع بيگانگان باعث ميشود تا اين جنگ به وجود بيايد، يا اشتباهات حاكمان داخلي. اگر اشتباه حاكمان داخلي باشد، آنگاه نقطهنظر ما نسبت به جنگ بسيار منفي است. آن گاه جنگ را ديگر تدافعي نميبينيم، آن را جنگ ويرانگري ميبينيم كه تن دادن به آن به سود هيچكس نيست. جنگ همة ارزشها را از بين ميبرد. شما مجبوريد هميشه از صفر شروع كنيد. بنابراين، وجه سياسي مقولهاي به نام مقاومت اين است كه جنگ را درست تعريف كنيم: جنگ تدافعي است؟ مشروع است يا نه؟ يك جنگ احمقانه بيارزش است يا نه؟ و...
آيا طي هفت دوره برگزاري يادوارة تئاتر دفاع مقدس، نمايشهايي را در اين زمينه ديدهايد؟
بهنظر من، تصاوير احساساتي ما كوچك و غير راهگشاست. نه توانستهاند عظمت آن ايثارگريها و پهلوانيها را نشان بدهند، نه اينكه تفكري از آن درآورند، يا يك تحليل اجتماعي استخراج كنند. البته، به همة آنها احترام ميگذارم، خيلي زحمت كشيدهاند، ولي واقعاً نتوانستهاند براي آينده، تصاوير كوبندهاي ترسيم كنند. يا بر هيجان يا بر عقل يا بر اميدواري ما به گونهاي تأثير بگذراند. نميگويم به كل كارشان صفر بوده، اما به نسبت اتفاقي كه افتاده واكنشهاي فرهنگي خيلي ضعيف بوده است. حتي الان هم زود است براي خلق آثار بزرگتر، بايد بگذاريم مقداري زمان بگذرد تا تهنشين شود، تا نيروهاي تحليلگر پختهتر و نيرومندتر، واكنش فرهنگي و هنري خود را نشان بدهند. بهنظر من، هنوز زود است.
شما اشاره كرديد كه تئاتر سياسي در درون مرزهاست، منظور شما از دروني بودن چيست؟
منظورم درون انسانها نيست. جنگ درون مرزها مورد نظرم است و البته، براي اينكه شما بتوانيد آنقدرت رواني را پيدا كنيد كه بجنگيد، بايد در درون، اين آمادگي را داشته باشيد و جانتان را بر كف بگذاريد. شيرينتر از جان هم نداريم. بين بزرگترين محك براي قدرت، ايثارگري و وطنپرستي همين ايثار جان است. اگر اين جوانها نبودند و دفاع نميكردند چيزي از مملكت باقي نميماند.
در مورد تئاتر دفاع مقدس، چه بايد بكنيم تا به يك يادوارة قدرتمند تبديل شود؟
بايد وجة هنري ـ فرهنگي آن بيشتر شود. در حال حاضر، بيشتر وجة شعاري و احساسي آن مطرح است. بايد خيلي بگذرد تا عقلانيتر، تحليليتر و حتي انتقادآميزتر شود. بايد بگذاريم شيوههاي هنري آن بسيار پيشرفته شود، كم كم تبديل شود به خود مقولة فرهنگ. يعني در حد يك مقولة ساخته تكراري باقي نماند و منبع الهام شود. به عبارت بهتر، خلاقيتها، تفكر و عواطف ما را به حركت دربياورد و موجب يك مكتب فكري و يك شيوة خلاقيت شود و فرهنگ معاصر ما را پربارتر كند. ما را نسبت به خودمان و جهان پيرامونمان مسلحتر و آگاهتر كند، اگر اين بار احساسي و هيجاني تبديل به جنبة عقلاني نشود، فكر ميكنم، كار بيهودهاي است.
شما در مورد فلسطين و كشتار آنها توسط صهيونيسم نمايشنامهنوشتهايد، اما در مورد جنگ خودمان هنوز كاري انجام ندادهايد. در اين مورد، تصميمي نداريد؟
انشاءالله تصميمم اين است كه كاري انجام بدهم. حتي طرح يك فيلمنامة بلند را نيز نوشتهام.
همان كاري كه مربوط به كردستان بود؟
نه، اتفاقاً در اهواز است. بازگشت يك زوج جوان به شهر ويرانهشان. لحظهاي كه ميبينند همة مردههايشان، زندهاند. نوعي ستايش كساني است كه جانشان را ايثار كردهاند. وقتي كه از خودش بگذرد و از جان و مالش انفاق كند، او را آدم كوچكي نميبينند. «آلبر كامو» ميگويد: «بزرگترين نشان بزرگواري و فضيلت انسان، نيكي است». نيكي كه در انسان وجود دارد و عمل نيكي كه انجام ميدهد. ميداند ممكن است به نيكي او در هيچ جا جواب ندهند، يك طرفه و يكسويه؛ و باز هر چه دارد بر طبق اخلاص ميگذارد و اين كار آدمهاي بزرگ است. آدمهايي است كه حسابگر نيستند. آدمهايي كه يكسويه در جهت حذف خود براي نجات و رستگاري جمع قيام ميكنند و اين قابل احترام است.