 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
پدید آورنده: فرهاد مهندسپور
کمک پدید آورنده:
تئاتر دفاع مقدس، انفجار نشانهها |
|
|
|
|
تئاتر يك پديدة كاملاً انساني است و با درگيري و تقابل انسان با پيرامون خود شكل ميگيرد. واژة پيرامون در اينجا همة آن چيزي است كه در محيط انساني وجود دارد، اعم از درون و بيرون آدمي. به اين ترتيب، سه وجه انسان، رابطه و محيط مهمترين بردارهايي هستند كه دستماية تئاتر قرار ميگيرند. تاريخ تحولات تئاتر نيز متأثر از تغييرات همين سه شناسه است كه با تحول هر يك، ديگري نيز دگرگون ميشود.
شايد از اين روست كه تمام تعاريف متقن تئاتر به نحوي ذاتي وارد حوزة نسبيت ميشوند. اين معادله سه مجهوله با تغيير شرايط و موقعيت اقليمي، تاريخي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فلسفي، ديني، اخلاقي، نظامي و... به معادلهاي تازه بدل ميشود. انسان در وضعيت تازه به مكاشفة تازه دست مييازد، همچنان كه هر تولدي يك فرصت نو براي بشريت است و حكمت خلق مدام، نو شدن مستمر جهان است.
هر زمان نو ميشود دنيا و ما/ بيخبر از نو شدن اندر بقا
جوامع نيز با گذر از فراز و نشيبهاي تاريخي خود هنر و تئاتر تازة خود را ميسازند. از اين رو، بسيار بديهي است كه ملل پس از هر حادثة بزرگ به شكلهاي تازهاي از هنر نمايش پرداختهاند.
مطالعة مراحل مختلف حيات جوامع به نحوي تنگاتنگ به بررسي ابعاد مختلف زندگي انساني اعم از زبان، فرهنگ، رفتار و... ميانجامد. به عنوان مثال، ميتوان به موضوع تولد واژهها انديشيد. چطور و چگونه و با كدام مصالح واژهاي ساخته ميشود؟ شأن وجودي آن چيست؟ رفتارهاي بشري نيز بر اساس همان قوانين بنا ميگردد كه زبان و نيز شعر، معماري، نقاشي و نمايش. در حوزة معرفتشناسي نيز امر به همين منوال است، اما با حساسيت و ظرافت موشكافانه. ادراكات حسي، عاطفي، عقلاني يا ديني، تجلي ذوق و قريحه، كشف و شهود عارفانه نيز با دقت بيشتر و با توجه به همان مشخصههاي سه گانه تحليل ميشوند.
از آنجا كه بزرگترين و مهمترين مصالح تئاتر، انسان، پيرامون او و برقراري رابطه هستند، بسيار بجا خواهد بود كه براي ساختن و شناساندن تئاتر هر برهه و جامعهاي به نتايج آني و دراز مدت واقعهاي كه جامعه از آن عبور ميكند، بپردازيم. در واقع، حكمت زاييدة همين كندوكاو است و محك و تعاريف نقد و تحليل نيز بدين منوال حاصل ميآيند. مواجهة انسان با مرگ يكي از مهمترين مسائل بشر در تمام دوران و نقطة عطفِ بخش اعظم ادبيات نمايشي جهان بوده است و اعم مضامين نمايشي از قبيل عشق، نفرت، خيانت، همبستگي و... همگي در پرتو همان مواجهة اساسي رخ مينمايند. مسئلة تحول شخصيت و ابعاد مختلف و متنوع آن از جمله: تحول فيزيكي، روحي، رواني، اخلاقي و ديني بهترين و عميقترين مجال را در چالش سهمگين انسان با مرگ بازمييابد. كشمكش ميان نيكي و بدي، حق و باطل، مدافع و تجاوز، صورتهاي دگرگونهاي از جدال هستي و نيستي و انسان با مرگ است.
كشف بعد سوم اين مواجهه مفهوم شهادت است كه به معناي غلبه بر مرگ و استيلا بر نابودي و تعبيري از جاودانگي است. به بيان ديگر، شهادت، يك فتح تمام عيار و پيروزي كامل بشري و منحصر به فرد است.
تركيب «انا لله...» اشاره به جبههبندي بين روشني و تاريكي دارد «و انا اليه راجعون» به حاصل و نتيجة نهايي، به يگانگي، بازگشت به اصل و تعابيري از اين دست بازميگردد. جدال بين جسم و روح نيز در همين ميانه مطرح ميشود. جسم به خاك برميگردد و روح به آسمان. تأويلهاي دوگانة مرگ، براي جسم و براي روح كه يكي نابودي است، يكي رهايي، يكي ماندن است و يكي رفتن؛ براي طرفين نيكي و بدي تعبيرهاي دوگانه را برميتابد. يكي ميميرد و يكي به شهادت ميرسد. آنچه كه در اين مختصر بدان پرداخته شد حاصل دريافتي است ذهني، اما اگر بخواهيم اين جدال را در شكل عيني آن مطالعه كنيم به اقيانوسي از اطلاعات، نشانهها و علامات برميخوريم كه چه بسا هر قطرة آن ذهن ما را منقلب كند. پس براي دريافت اين مفهوم بايد دوباره به انسان، رابطه و شرايط رجوع كنيم.
به عنوان مثال: مطالعة پدري در خانه و رابطة او با اشياء و افراد خانواده را تبديل كنيم به پدر در جبهه، رابطة او با محيط پيرامونش و فرزندي كه در نزديكي او اين بار روي مبل ننشسته، بلكه در سنگري ديگر اسلحة خود را از ضامن خارج ميكند يا در حال عبور از خاكريز است. با اين تغيير، مهمترين عناصر نمايش ما متحول ميشوند: زبان، رفتارها، كنشها و روابط. اصوات محيطي در موقعيت اول صداي آشپزخانه، تلويزيون يا پرندگان است، اشياي خانه و روزنامهاي كه پدر ميخواند و پسري كه آن سوتر مشق مينويسد و همگي منتظر شام هستند.
در موقعيت دوم، همان پدر در لباس رزم، در سنگر و در ازدحام گلوله و آتش و مرگ، منتظر است كه پسرش از خاكريز عبور كند. اكنون پدر به چه ميانديشد؟ فرزندش را چگونه ميبيند؟ سلاحش را چگونه در دست گرفته است؟ در اين ظهر گرم و تشنه، آفتاب و خورشيد را چه رنگ ميبيند؟ زمان چگونه در او عبور ميكند و او از زمان چطور؟ اين نكات نتيجة بخش كوچكي از اين موقعيت است. حالا اگر همين پدر را دوباره به خانه برگردانيم و دوباره او را روي همان مبل قديمي بنشانيم و در انتظار شام نگه داريم، آيا باز اين همان پدر موقعيت اول است؟ پاسخ روشن است. ناگفته نماند كه بيشترين بخش تحولات اين شخصيت مربوط به درونيات و روحيات اوست كه براي درامنويس و هنرمند تئاتر به همين سادگي قابل مشاهده نيست. ضربالمثلي است قديمي كه ميگويد:
آنچه جوان در آينه ميبيند، پير در خشت خام ميبيند.
جنگ به عنوان يك موقعيت انبوه از وقايع و حوادث و شرايطي بسيار عميق، جدي، طولاني و سهمگين، مجال بزرگترين تحولات انساني و صحنة معجزة تحولات بشري براي ما ايرانيان بود كه در استحالة نكبت متجاوز به نعمت هبه شد.
امروز هشت سال از دفاع مقدس گذشته است و تئاتر جنگ متأسفانه هنوز همين بردارهاي شناخته شده را مورد مطالعه قرار نداده است.
دليل قطعي خامي تئاتر دفاع مقدس به اين نكات برميگردد:
الف ـ سستي و تأخير در مطالعه و تحقيق بيپيراية زندگي در جبهه و زندگي در جنگ با توجه به شناسة ياد آمده.
ب ـ اتكاء به شكل و ساختار نمايش متداول غربي براي تصويرسازي اين انسان و اين موقعيت و اين روابط.
بارها و بارها شنيدهايم و خواندهايم كه هر نمايشنامهاي از ساختار، سبك و الگوي خاص خود پيروي ميكند. نمايشنامههاي برجستة جهان با رعايت اصول دراماتيك، در نحوة پرداخت و كار پرداخت بسيار با هم متفاوت هستند.
اگر در دفاع مقدس حرف بر سر ارزشهاي معنوي يا دريافتها و كشف و شهودهاي فردي و جمعي اين ملت است، ساختار آن نيز بايد مبتني بر رشد و نمو طبيعي همان دريافتها و همان تضادها و كشمكشهاي ذاتي آن باشد. گاه شنيده ميشود كه تئاتر جنگ، يعني تئاتر وقايع نگارانه و عين به عين و حاصل، تعدادي نمايش و نمايشنامه مبتني بر روايت حادثه مهيج هستند. بله، جنگ موقعيتي است بسيار مهيج و جذاب، ولي اين تنها پوستة بيروني اين موقعيت است و نه تمامت آن. بهترين مثال، همين تعزية خودمان است، يكبار سير وقايع را در تعزيهها بررسي كنيم و ببينيم اهميت عنصر داستان (Plot) چقدر است. ميتوانيم همين بررسي را در ادبيات و شعر غني فارسي ادامه بدهيم.
آنچه كه ساختار تعزيه را سازمان ميدهد داستان هميشگي و تكراري آن نيست. مخاطب براي مرور قصه به تماشاي آن نميآيد، بلكه نشانهها و نمادهاي آشناي مخاطب در نمايشوارة تعزيه هستند كه اساس تعزيه بر آنها بنا شده است و مخاطب براي مواجهه با آنها هر بار به ديدن آن ميآيد. يكبار به رنگها، اصوات، آوازها، حركات، رفتار و كنشهاي تعزيه برگرديم و آن را با اصل تاريخي آن مقايسه كنيم و دريابيم كه تعزيه چه فاصلهاي را طي نموده و چگونه نشانههاي شاخص نمايشي خود را از اصل به عاريت گرفته، چگونه آنها را ترتيب و توالي داده است، در عرصة هر مجلس، عزاداران چگونه در چرخة آن ارتباط كهن قرار ميگيرند. امام حسين (ع)، ظهر عاشورا، لب تشنه، سربريده، مشك سوراخ شده، دست بريده، بارة خونين... و عزاداران و ارتباط مؤثر.
اگر از تئاتر دفاع مقدس انتظار ارزشها، ادراكات، عرفان، عشق، مردانگي و شهادت را داريم بايد بيش از هر چيز به شيوههاي راهيابي به اين معاني و كيفيت دستيابي به آنها بينديشيم. به تولد واژه بينديشيم كه چقدر زمان ميبرد. قطعاً بيمايگي، بهاي آرمانها و اهداف هنرمند تئاتر جنگ نيست. تعجيل هم كاري از پيش نميبرد. اينكه تئاتر دفاع مقدس تئاتر موقعيت است يا شخصيت؛ تئاتر داستاني است يا تئاتر روايتي، موارد و نتايجي هستند كه در طي طريق طبيعي براي رسيدن به تئاتر دفاع مقدس به خودي خود كشف خواهند شد. نكتة معلوم اين است كه راه را از انتها نميتوان پيمود، بايد به آغاز حادثه، موقعيت، انسان، جنگ و ازليت شرايط تام و تمام جنگي بازگرديم.
يادمان باشد كه پيام در تئاتر همان رابطة تئاتري است و از اين رو، هر آنچه را كه بتوان گفت، شعر كرد ، نواخت، نقش كرد و... تئاتر نيست. تئاتر گفتن يا رفتار نيست. اصوات، گفتار، حركات، موسيقي، رنگ و داستان، اشخاص و... مصالحي هستند كه بدنة بيروني تئاتر را ميسازند. تئاتر دريافتي است كه در ماوراي اين مصالح اتفاق ميافتد، چيزي مثل معرفت يا ادراك ويژه.
تئاتر معنايي را كه در درون مصالح ياد شدة بالا مخفي شده است به ما بازمينماياند و نه خود مصالح را؛ و در صحنة تئاتر اين مصالح با استحاله و انفجار بدل به نشانههايي ميشوند كه مخاطب را به سمت معنا رهنمون ميكنند. اعجاز و جادوي تئاتر در همين انفجار نشانهها واقع ميشود. به همين دليل است كه تئاتر دفاع مقدس براي ظهور خود بايد كورهراهها و تنگابهاي فراوان و مشقت باري را طي كند. اين سفر معاني از اصل تا تئاتر، از زندگي تا صحنه با صبوري، دانشمندي و سختي تشرف مييابد.
در بارگاه معناشناسي تئاتري، هنرمند به تعبيري، خود در مذبح «اسماعيل» مينشيند. دستش را به آتش نزديك ميكند و به اين درجه از معرفت ميرسد كه در آتش گلستان ببيند و در مرگ، زندگي. در روايت است كه «زرتشت» را به سفري بيهوده بردند، چون به تعجيل بازگشت اسبان تشنه شدند و حضرتش اسبان را آب داد، با خود انديشيد چه بيهوده كاري و چه باطل سفري، لختي پس گفت، نه! همين بس كه اسبان را آب دادم. يا داستان معروف «عيسي» (ع) و سگ مرده و دندانهاي سفيد.
ابن بصيرت پيامبر گونه شايد همان انفجار نشانهها به معنا باشد. هنگامهاي كه در دل بطالت، روزنهاي به حقيقت يافت ميشود. آيا به راستي هشت سال دفاع مقدس و حضور همه جانبة ملت ايران دستمايههاي بصيرت هنرمندان تئاتر ما نيست؟!
يادمان باشد كه اگر امروز، ايران باقيست و ايراني هست، به يمن وجود مبارك مرداني است كه سالاران سنگر و جبهه بودند و ستارگان هميشه تابناك تاريخ اين كشور؛ و چه بديهي است كه حيات هنر و فرهنگ اين ملت تا ساليان سال جانمايههاي خود را از آنان به وام گيرد. تا باز ايران و ايراني و... فردا.
|
|
<
بعدی
قبلی > |
|
|
|