 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
پدید آورنده: مسعود سميعي
کمک پدید آورنده:
تئاتر دفاع مقدس؛ ساختار دراماتيك |
|
|
|
|
در برابر و مقابل عمل تهاجم، عكسالعمل تدافع امري منطقي است. هر قدر دامنه و گسترة تهاجم بيشتر باشد، واكنش دفاع نيز به همان اندازه دامنهدار خواهد بود.
بدين سبب و بنا به رابطة علت و معلولي، كيفيت كنش و واكنش دستخوش تغيير شده و قابل تفسير ميشود. چه با چه ميجنگد؟ پاسخگويي به اين سؤال اهميت و ارزش چگونگي پرداختن به اين پرسش را به ما نشان ميدهد. جنگ همواره در سرنوشت بشر نقشي تعيينكننده داشته است. تضاد، عامل حركت و تحريك است و معناي غايي تضاد، جنگ است.
هر جا كه جنگي باشد دفاعي نيز وجود خواهد داشت. ارزش و قداست دفاع نتيجة كراهت نيروهاي مهاجم است. دفاع نيروهاي بر حق، در برابر مهاجمان، يك
حق مشروع و طبيعي است. جنگيدن در راه ايدهها، آمال و حقانيتها عملي شرافتمندانه است.
مقولة تاريخ هم ماندني و هم عبرتانگيز است. تاريخ مرز نميشناسد، زمان در تاريخ هيچ نقشي ندارد و كهنگي و فراموشي نميشناسد. برجسته و سزاوارترين عاملي كه وقايع تاريخي را براي هميشه جاودان و زنده نگاه ميدارد، هنر است. هنري كه از ميان مردمان برميخيزد. هنر كندوكاوي است در آنچه كه در نوشتارهاي گزارش گونة تاريخ نميآيد و برخلاف تاريخ به وادي جزئيات راه پيدا ميكند.
هنر در واقع، به هر گوشه سرك ميكشد و ثبت ميكند، دريچهها را ميگشايد تا نسلهاي متأخر بهتر ببينند و آن را براي نسلهاي آينده به خاطر بسپارند و به يادگار گذارند. هنر مرز خدمت و خيانت را از هم جدا ميسازد. در اين راستا، تئاتر به عنوان رسانهاي قوي و ارزشمند نيز به سهم خود نقشي تعيين كننده ايفا ميكند.
از ساختار نمايشي مضمون ياد شده كه بگذريم به بحث در مورد اجزاي تشكيل دهندة آن ميرسيم چرا كه هر حادثهاي بهطور مجرد در عين اينكه در قيد مجرد باقي ميماند، ميتواند تعميم يابد، اما حادثة جنگ به هيچ وجه امري خاص نيست. حتي نقش بيطرفها در اين مضمون نقشي مهم است.
ادبيات پس از جنگ جهاني اول و دوم و مضامين آنها گواهي بر اثبات اين مدعا هستند. به عنوان مثال، شخصيت در ادبيات نمايشي حضوري اجتماعي و تاريخي دارد. همچنين، مكان در جنگ جايي است محدود كه زمينهاي را براي ايجاد عمليات تاكتيكي به وجود ميآورد. در نمايش، هر قطعه نشانهاي از كل وطن است. مضمون، در زمان و موقعيت ويژة آن تعبير ميشود. اما مضمون در نمايش، همة ارتباطهاي معنوي موجود در درون رابطههاست. آنچه در موقعيت جنگي پيش ميآيد و تكه تكه در مقالات، سخنرانيها و تفسيرهاي سياسي و غيره گفته ميشود، در هنر به يكباره و يكجا گفته ميشود. در اينجاست كه لزوم شناخت همهجانبه ايجاد ميشود. شناخت همهجانبه يعني نگاهي دوباره به شرايط قبل و پس از واقعه و نگاهي دوباره به ساختارهاي ذهني جامعه و مردم و نتايج حاصله از آن و از آنجا كه بر اساس قانونمندي ديناميك (هر عملي را عكسالعملي است)، نهايتاً اين عكسالعملها هستند كه مورد ارزيابي قرار ميگيرند.
در اين راستا، ثبت تاريخي مقوله را نبايد از ياد برد. واقعه خود به خود ثبت خواهد شد، چرا كه تأثيري عمومي داشته است و اگر هنر ارزياب نباشد يا هنرمند نشاني از اين تأثير همگاني را در خود نداشته باشد، در آن سوي واقعه خواهد ماند. آنجا كه پاي انسانها و رسالتشان در ميان است، تفحص فلسفي مورد نياز است و در هنگامهاي كه دعوي رسالت را به خون و ايثار آغشته ميكنند كه براي آيندگان آسودگي نفس را به ارمغان آورند، تبرك اين هديه كه تنها در توان قلم و هنر است، فقط و فقط همدلي را ميطلبد و بس.
ساختار دراماتيك تئاتر، ساختاري است كه از سكوي پاك عاطفههاي انساني به آيندة تاريخي خود خيره مانده است.
|
|
<
بعدی |
|
|
|