 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
نگاهی به نمایش"شمردن ستارههای شب"،نوشته و کار "شهرام کرمی"
هدفمندی داستان و تناسب مولفه های اجرایی
شنبه 16 آبان 1388 - 15:54 |
|
|
|
|
|
مهرنوش نصوری: نمایش سه اپیزودی شهرام کرمی را باید در فضای میان واقعیت وحقیقت درون شخصیت های داستان آن مورد بررسی و شناخت قرار داد. واقعیت در واقع همان حوزه ای است که شخصیت ها را هویت می بخشد و تجسم عینی حضور آنها را برای تماشاگر باور پذیر و منطقی می نماید و حقیقت آن بخش پنهان و جود شخصیت هاست که در مواجهه با موقعیت ها خودنمایی می کند و امکان حضور می یابد. شاید اگر بخش نخست در نمایش بیشتر مورد پرداخت قرار می گرفت می شد نمایش را به حوزه های اجتماعی نزدیک کرد و در همین محدوده نیز مورد ارزیابی قرار داد؛ اما در نمایش شهرام کرمی – و براساس شناختی که از او داریم – رویکرد هایی حقیقتی موضوع بیشتر خودنمایی می کنند و به همین خاطر نیز نمایش به طور جدی وارد حوزه های انسانی و معرفتی می شود.
در نخستین اپیزود نمایش پدر پولدار و خسیس داستان در حالی در بستر بیماری افتاده است که هنوز هم ناخودآگاه بر اساس خصلت های درونی و کمبود هایی که در زندگی دارد، به شدت وابسته به ثروت و دارایی هایش است. آنچه داستان نمایش برای پرداخت و شناساندن شخصیت این پدر بیمار نیاز دادر یک مواجهه است که ورود دختر بچه آن را باعث می شود. دختر بچه با اصرار سعی دارد تا روحیه مرد را عوض کند و در کنار او یک دزد هم وارد داستان میشود و با تلاش برای دزدیدن ساعت مچی در مواجهه با پدر قرار می گیرد. اما زن به او میگوید که چرا وسایلش را از پنجره به بیرون پرت میکند. در واقع این موقعیت ها ابزاری هستند برای اینکه دنیای درون و بیرون پیرمرد و تصورات ذهنی و بیمارگونه او تجلی پیدا کند. تصوراتی که بعدا به عنوان مهمترین دلایل و کمبود های زندگی او مطرح می شوند و خود را به واسطه خلایی عاطفی که در زندگی از سوی یک پدر نسبت به فرزندانش پر نشده است نشان می دهند.
در واقع مواجهه پدر با بچه ها اگر چه می توند واقعی باشد و شبکه رویدادهای دراماتیک را هم شامل شود اما بر اساس آنچه که در مورد این پدر و خلا نداشتن فرزند برای او تعریف می شود به همان اندازه که واقعی است می تواند حاصل تخیل و ذهنیت بیمار شخصیت نیز باشد. این همان ترفندی است که "شمردن ستاره های شب " را در فضایی بینابینی مورد تردید و سوال قرار می دهد و همین شگرد نیز همان معمای دراماتیک نمایش است که در حوزه محتوای تئاتری با رویکردهای انسانی تعریف می شود.
در اپیزود دوم که با عنوان "روزهای ماهی" روایت می شود، یک مادر شهید خلا به شهادت رسیدن و نبودن فرزندش را با خیال زنده بودن او پر می کند(مضمونی که تا به حال البته در بسیاری از نمایش های دفاع مقدس و دیگر داستان های مربوط به این محدوده تکرار شده است). در این اپیزود نیز همسر این مادر شهید به کمک ابزارهای خلق داستان می آید و با ترتیب دادن یک بازی برای مواجه ساختن همسرش با واقعیت بستر های دراماتیک را فراهم می آورد. شخصیت دیگر را مرد در بازی ای که با کمک خواهرزاده اش ترتیب می دهد وارد جریان داستان می کند. این شخصیت اگرچه عینیت دارد و واقعیت حضورش برای تماشاگر غیر قابل تردید است، اما باز هم در محدوده روایت بینابینی داستان نمایش می تواند حتی به حوزه حقیقت مورد اشاره نیز تعلق داشته باشد. چرا که مادر او را به عنوان فرزندش می پذیرد و این واقعیت یا بازی را به عنوان حقیقت مورد انتظارش قبول می کند. تعلیق داستانی و ورود به عرصه محتوا و زرف ساخت نیز از همین جا اتفاق می افتد. واقعیت به راستی تا چه اندازه با حقیقت فاصله دارد؟ زن علیرغم پذیرش هومن به جای پسرش بعدها اعتراف می کند که از این بازی خبر داشته است.
در اپیزود سوم "خانه کاغذی" مردی که پس از ده سال از زندان آزاد شده است انتظار دارد که همسر و دخترش به استقبال او بیایند. اما دختر در تصادفی مرده و همسر شهم حال و روز خوشی ندارد. مرد پس از مطلع شدن از واقعیت های زندگی تازه اش درگیر توهمات و ذهنیت های تازه ای می شود و زندگی اش دوباره از هم می پاشد. و باز هم فرار از واقعیت و هجوم حقایق ساختگی یا حقیقت های متعدد بر سر یک شخصیت دیگر آوار می شوند.
شهرام کرمی در طراحی صحنه و خلق فضاهای نمایش اش نیز به تناسب همین رویکردهای داستانی جهانی معلق در ذهنیت و توهم و واقعیت را بازسازی کرده است. نوع بازی های بازیگران نیز به همین فضاها دامن می زنند و هیچگاه برداشت معلوم ومشخصی از واقعیت یا غیر واقعیت را به دنیایی نمایش راه نمی دهند.
در مجموع نمایش شهرام کرمی را با همه آنکه مولفه های تکراری بسیای در داستان و روایت آن وجود دارد از منظر هدفمندی داستان و تناسب مولفه های اجرایی آن می توان نمایش موفقی ارزیابی کرد.
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|