 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
نگاهی به نمایش "تراژدی با کمدی اضافه"، نوشته "آنتوان چخوف"، به کارگردانی "اسماعیل شفیعی"
کمدی با طعم تلخ زندگی
چهارشنبه 13 آبان 1388 - 12:57 |
|
|
|
|
|
آی سان نوروزی: کارگردانی نمایشنامه های آنتوان چخوف همواره یک آزمون دشوار است که کمتر کسی از سر آگاهی جرات انجام آن را پیدا می کند. همچنان که طی سالیان سال شناخت ژانر و سبک و مشخص و معلومی از آثار این نویسنده روسی برای محققان و منتقدان تئاتر به صورت روشن امکان پذیر نبوده است، کارگردانی که نمایشنامه ای از چخوف را انتخاب می کند نیز در مقام یک محقق به دشواری می تواند شیوه و سبک معلومی را برای اجرای کارش انتخاب کند.
بحث معروفی در میان هنرمندان ایرانی درباره آثار چخوف وجود دارد؛ نمایشنامه آنتوان چخوف به همان اندازه که می تواند یک کارگردان را به نقطه اوج در کارش برساند، می تواند باعث سقوط او به ورطه نابودی هم بشود. نمونه های چنین تعبیری را در همین چند سال اخیر هم به راحتی می توان سراغ گرفت و مورد بررسی قرار داد. شاید سادگی بیرونی و پیچیدگی درونی شخصیت ها مهمترین مشخصه ای باشد که چنین راه دشواری را در مسیر تحلیل و اجرای آثار آنتوان چخوف به وجود می آورد. و احتمالا همین تضاد پرداخت و دریافت هم هست که بحث همیشگی ترازیک بودن یا کمیک بودن نمایشنامه های چخوف را به دنبال داشته است.
"تراژدی با کمدی اضافه" دو نمایش کوتاه و متفاوت برگرفته از آثار آنتون چخوف است که توسط اسماعیل شفیعی دراماتورزی شده و در حال حاضر در تالار اصلی مولوی در حال اجراست. شفیعی که سال گذشته هم نمایش خرس را کارگردانی کرده بود، بر خلاف بیشتر کارگردانان برای اجرای نمایشنامه چخوف که مسلما بیشترین نقطه اتکای اجرای آن باید بر روی بازیگرانش باشد از بازیگران حرفه ای استفاده نکرده است و "تراژدی با کمدی اضافه" را با گروه جوان دانشجویانش به روی صحنه برده است. در واقع همین انتخاب گروه اجرایی نخستین جسارتی است که شفیعی در اجرای نمایش اش انجام داده است.
همانطور که پیشتر درباره نوع شخصیت پردازی در نمایشنامه های آنتوان چخوف ذکر شد، اصلا اساس کار پرداخت نمایشنامه های چخوف را می توان براساس نوع پردازش شخصیت های ان مورد تحلیل قرار داد و حتی طرح و پلات نمایشی نیز بر همین اساس در نمایشنامه های او مورد شناخت قرار می گیرد. حال آنکه در نمایش اسماعیل شفیعی بازیگرانی که به ایفای نقش این شخصیت ها می پردازند آنچنان که انتظار می رود و مثلا در تئاتر روسیه مرسوم است با تجربه نیستند یا دست کم می توان گفت بازیگران تئاتر چخوفی نیستند. اما رد مجموع برآیند کار این بازیگران را در نمایش می توان مطلوب ارزیابی کرد.
چخوف از آن دست کمدینویسهایی است که بر لبه خطرناک تراژدی حرکت میکند. نکته بسیار مهم در مورد اجرای نمایشنامه های او اینست که کارگردان با هوشمندی بتواند رابطه ظریف و بینابینی بین این کمدی و ترازدی را در اتمسفر و مود اثرش جریان ببخشد. در واقع رفتار و کنش اجرا نه باید آنقدر کمیک باشد که تماشاگر را بخنداند و نه آنقدر تراژیک که او را دچار همذات پنداری و رنج تراژیک بسازد. در واقع آنچه در نمایش اتفاق می افتد باید شبیه به کمدی ای باشد که در عین طنز آمیز بودن تلخ نشان بدهد. هر چند که در ساختار کلی اثر نیز تراژدی چربش و غلبه کاملا مشهودی بر کمدی دارد. شفیعی این رابطه بینابینی تراژدی و کمدی را در عنوان اثرش نهفته دراد؛ تراژدی با کمدی اضافه!
شاید بهتر باشد بگوییم که در این نمایش با نوع نگاهی که شفیعی به متن دارد زندگی ای به اجرا در می آید که طعم تلخی دارد و در عین حال آنقدر ساده و ملموس است که تماشاگر را با حسی کمیک درباره این زندگی مواجه می سازد.
نمایش در دو پرده با عناوین "آواز قو" و "بازیگر ناخواسته تراژدی" اجرا می شود و در حقیقت دو بعد تراژیک و کمیک را هم می توان در همین دو پرده و در میان تضادها و تفاوت های آن مشاهده کرد. آواز قو" درباره یک بازیگر پیر و بخت برگشته است که به فلاکت و نابودی پا گذاشتهاست. شفیعی زندگی این شخصیت را در فضایی تاریک سیاه به نمایش گذاشته است. فضایی تاریک و پر از آینههای کوچک و قدی که در دو طرف و دیوار انتهایی قرار گرفتهاند. و تنها دو شمع کوچک گویا نشاندهنده زندگی شخصیت و همچنین تنها روشنایی صحنه نمایش است.
در واقع تاریکی صحنه در این اپیزود بخشی از تحلیل شرایط و موقعیت زندگی قهرمان داستان است. بازیگر پیر و زندگی تلخ او به زیبایی در این صحنه خاموش و رو به افول نشان داده می شوند.
پرده دوم نمایش با عنوان "بازیگر ناخواسته تراژدی" درباره زندگی تراژیک و در عین حال کمیک یک مشاور عالی دولتی است که برخلاف موقعیت اجتماعی و خوب و موفق اش با همسرش دچار مشکل شده و رفتار همسرش با کاملا در تضاد و تعارض با توقعات اجتماعی اوست.
اینبخش از نمایش در تضاد کامل نسبت به بخش اول روشن است و ظاهرا این روشنایی به عمد قصد دارد تا لایه های مختلف شخصیت ها را برای تماشاگر به نمایش بگذارد و عیان سازد.بازیها نیز تا اندازه ای در این مسیر قرار گرفته اند تا در روشنایی صحنه ببینیم که اتفاقی در شرف وقوع است. در این بخش تماشاگر شاهد یک مجموعه روابط ساده و شاید هم پیش پا افتاده است که منجر به اتفاقی بزرگ و خونین میشود. مرد نمیخواهد به زندگیاش ادامه بدهد چون زن زندگیاش، نظم، اعصاب و روانش را برهم ریخته است و با شخص دیگری هم رابطه دارد.
نمایش اسماعیل شفیعی در به اجرا گذاشتن دو محدوده متفاوت و متضاد از زندگی آدمها و در تاریک روشن روایت تئاتری اش تقریبا موفق است و اگر خواسته باشیم نمایش را در تسخیر دنیای چخوف و رسیدن به جهان نمایشی امروزی مورد ارزیابی قرار دهیم باید اعتراف کنیم که شفیعی در هر دو حوزه موفق بوده است.
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|