 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
نگاهی به نمایش "آذر" ، نوشته و کارگردانی : حسین فرخی
شاعرانه ای درباره ایثار
چهارشنبه 08 مهر 1388 - 10:48 |
|
|
|
|
|
مهدی نصیری: حسین فرخی در حوزه فعالیت های تئاتراش بیشتر به عنوان یک کارگردان در حوزه تئاتر جنگ و دفاع مقدس شناخته شده است. این کارگردان پرکار تئاتر تقریبا در بیشتر آثارش به نحوی موضوع جنگ تحمیلی و حوادث و مضامین مرتبط با آن را بستر کار داستان نمایش قرار داده و از این منظر می توان او را یک کارگردان تئاتر ایثار و جنگ دانست.
اگر نمایشنامه نویسی و تئاتر جنگ تحمیلی را به سه دوره تقسیم کنیم، دوره اول آن به اتفاقاتی مستقیم جنگ و نمایش وقایع جبهه های جنگ، دوره دوم به بازگشت رزمندگان و مواجهه آنها با جامعه پس از جنگ و سومین دوره به رویکردهای اجتماعی و تاثیرات جامعه بر آدمهای جنگ تقسیم می شود و نمایش حسین فرخی در دوره تاریخی سوم، متعلق گروه نخست آثار جنگ تحمیلی است .
"آذر" به طور مشخص تم ایثار و فداکاری را دستمایه پرداخت داستان نمایشی اش قرار داده است، آذر پرستار و همسر یک پزشک در دوران جنگ تحمیلی صورتش را به خاطر یک انفجار از دست داده و به عنوان یک زن در ارتباط با همسرش از این بابت دچار بحران روحی است. اما برخلاف تصور او همسرش او را با همین چهره با روی باز می پذیرد و حضور آنهادر جبهه ادامه پیدا می کند.
در واقع به زبانی ساده ما در این نمایش با دو شخصیت مواجه هستیم که هر دوی آنها، به گونه ای در شرایط و موقعیت های متفاوت ایثارگری را با حضور و رفتارشان در داستان تعریف و معنا کرده اند.
اما نمایش فرخی علیرغم پایبندی به تم و موضوع مورد توجه جشنواره تئاتر ایثار، در ساختار داستان و همچنین در حوزه اجرا با کاستی هایی مواجه است که مهمترین آن به داستان "آذر" مربوط می شود.
سوال اصلی در مورد داستان نمایش این است که داستان بر اساس کدام طرح دراماتیک شکل گرفته است؟ و تازه اگر با اغماض جراحی شدن صورت آذر و ترس از مواجهه و پیش داوری های او در باره برخورد همسران را به عنوان زمینه های دراماتیک بپذیریم، آیا می توانیم آن را به عنوان زمینه های ساختار دراماتیک یک نمایش نامه کافی بدانیم.
کل نمایش حسین فرخی به بیان خاطرات و اتفاقات گذشته و یا ذهنیت و تصورات قهرمان نمایش در موقعیت ضعیف ترسیم شده برای او اتفاق می افتد، آذر مدام از حضورش در جبهه می گوید، از اینکه چهره زیبایی اش را از دست داده و از اینکه همسرش چگونه در مقابل چهره او واکنش نشان داده است. اما هیچ اتفاق نمایشی در مورد او و در صحنه نمایش فرخی روی نمی دهد. بنابراین "آذر" بیشتر از آنکه یک نمایش باشد، شاعرانه ای درباره ایثار است.
در حوزه اجرا نیز حسین فرخی همان کم مایگی تئاتری را مجددا مرتکب شده است. تقریبا تا پایان نمایش سه، چهار نقطه ثابت در صحنه وجود دارد. آذر، دکتر و نوازنده موسیقی و جایگاه ورود و خروج فرهاد، سه نقطه ساکن و بی تحرک صحنه نمایش هستند که ساکن و سرد باقی می مانند.
داستان نمایش کشش و جذابیت زیادی برای جلب توجه تماشاگر ندارد، از طرف دیگر نیز در صحنه و حوزه اجرا، این سکون و عدم تحرک مجددا تکرار شده است! میزانس ها در همین سکون و دستیابی آرایش داده شده اند و عملا به جز چهره آذر که آن هم باندپیچی شده است، هیچ چیز دیگر در صحنه نمایش تکان نمی خورد. مضافا اینکه هیچ تحرکی و کنش دراماتیک ذهنی هم قادر به حرکت دادن موتور زنده نمایش فرخی نیست.
و بالاخره صرفنظر از همه اینها استفاده از تصاویر ویدئویی، ظرفیت ها و قابلیت های نمایشی و عناصر تئاتری را از آذر به حداقل ارزش و اهمیت رسانده است. آفت ویدئو پروجکشن که چند سالی است بلای جان تئاتر کشور ما شده و در اغلب اجراها به اشتباه از آن استفاده می شود، در نمایش فرخی یک زخم بزرگ است که به هیچ وجه نمی توان از آن چشم پوشید.
چرا در این نمایش از ویدئو استفاده شده است؟ چه لزومی دارد وقتی که آذر می گوید که پرستار بوده و در جنگ حضور داشته ، سکانس هایی از فیلم "سفر به چذابه" روی پرده به نمایش در آید؟!
چرا باید هر اتفاقی را که قهرمان نمایش تعریف می کند همزمان با آن روی پرده ببینیم؟ آیا این ترفند ذهنیت و تصویرسازی ذهن مخاطب ما را در جهت منفی تحت تاثیر قرار نمی دهد؟ به نظر می رسد که حتی این تصاویر ارزش اجرا را با همه ضعف ها و قوت هایش به حداقل هم رسانده اند.
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|