جستجو گر سایت     

صفحه اصلی       معرفی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس       ارتباط با ما       کتابخانه مجازی       لینکستان      هدایای سایت
پنجشنبه، 20 بهمن 1390

 English Version | RSS Version | Change Home Page | Favorites

وضعیت مدیر سایت برای ارتباط آنلاین
مدیر سایت :
پشتیبانی فنی :
خبرنامه الکترونیک
برای عضویت ایمیل خود را وارد کنید:



نگاهی به نمایش "ماه مرداب" نوشته "فارس باقری" و کارگردانی "محمد کورش نیا"
زندگی مرداب نیست
دوشنبه 09 شهریور 1388 - 11:03

نظرات شما  نظرات شما صفحه قابل پرینت  پرینت از مطلب بازدید از این مطلب  بازدید از این مطلب : 231

سیدعلی تدین صدوقی: نمایش "ماه مرداب" همانطور که از اسمش پیداست ایستایی و یکجا ماندن را به نظاره می نشیند. مفهوم ایستایی البته پرواضح است که می تواند درونی و بیرونی باشد. بی حرکتی، درجا زدن و سردرگمی تبعات بیرونی آن و پوچی، کهنه گی فکر، پوسیدگی اندیشه و روح روانی از نشانه های درونی آن است.
این موضوع در بستری داستانی از تقابل سه نسل جان می گیرد. پدربزرگی بیمار که دچار فراموشی است و انگار در سالهای دور زندگی اش مانده است، پدری که به لحاظ افکار سیاسی متمایل به چپ به بن بست رسیده است، مادری که شیوه نگاه پدر به زندگی و روش زندگی اش او را بیمار کرده و به مرز روان پریشی رسانده است. پدر برخلاف افکارش خود دیکتاتوری کوچک است که حرف باید حرف او باشد و این تناقض در عمل و افکارش مشهود است. او محکوم به تنهایی است و همچون پدرش خود را با گذشته مشغول ساخته است. نسل جدید اما پسران این خانواده اند و عروس آینده آنها. عروس دست کمی از مادر ندارد و آینده اش چون اوست. مادر آینده عروس است. پسر کوچکتر که خود را فرزندی ناخواسته می داند، فرزند ناخواسته ای در راه دارد. پسر دوم اما وامانده و سرخورده و خسته است و پسر دیگر که گویی مورد علاقه پدر است به خواست او از این مرداب راکد بیرون رفته و به خارج مهاجرت کرده است اما قایق او در بین راه دچار حادثه شده او جان باخته است. اینها همگی اسیر نوعی تسلسل شده اند. گویی همه چیز دارد برای نسل بعد و نسل بعدی تکرار می شود. جنگ، استبداد، خودکامگی و ... مسائل مبتلا به همه آنها است. آنان اسیر چنگال مسایل روزگار خویشند و هیچ راه گریزی هم ندارند. این مانند همانند مرداب است که بوی تعفن می دهد حتی دست نوشته های آنان نیز دچار این یاس و درماندگی است. اسبی که می تواند نشانه ای از، رهایی، رویا، آرزوها، امید، گریز و... باشد بدست خود آنها دفن می شود این داستانی است که پسر نوشته. گویی این سرنوشت مهتوم آنان است. در انتها پدر خودکشی می کند، پدربزرگ در رویاهای گذشته سیر می کند مادر همچنان در خود است و پریشان او چون مرده متحرکی است که فقط نفس می کشد و فرزندان همچنان سردر گم و مسخ شده. البته نویسنده فارس باقری شاید زندگی را خیلی سیاه و تار دیده است و جنبه یاس آلود آن را نشانمان می دهد. بدون هیچ روزنه امیدی، اما باید گفت این ما هستیم که زندگی را به مرداب تبدیل می کنیم و امید هماره چراغ راهمان است. در خصوص شخصیت ها باید گفت که به لحاظ دراماتیک آنها در نوعی بی هویتی به سر می برند در واقع پرداخت کاملی ندارند به همین دلیل برای مخاطب ملموس و باورپذیر نیستند حتی اگر بگویم که منطق نمایش و متن اینگونه حکم می کند باید گفت که براساس همان منطق شخصیت ها باید باورپذیر و طبیعی باشند. آنها یکدیگر را درک نمی کنند، از هم دورند. اما چگونه باید این را نشان داد با سکوت با فاصله های طولی به لحاظ میزانسن؟ اینکه خیلی تکراری می شود. شاید این نقیصه از پیچیدگی قصه به لحاظ نوع بیان آن سرچشمه می گیرد. خیلی در لفافه حرف زدن. یا اینکه بخواهیم چند موضوع را با هم در یک زمان و در یک نمایش بگویم. به همین دلیل ریتم نمایش در ابتدا کند است و بعد تند و تندتر می شود گویی نویسنده خواسته در انتها به گونه ای سروته ماجرا را جمع کند. طرح یک موضوع، و گسترش آن و در نهایت رسیدن به نقاط طلایی و اوج و پایان، کاری است که نویسنده باید به درستی همه اینها را موجب گردد. که تماشاگران نیز سردرگم نشوند و بتوانند با متن و اجرا ارتباط درست بگیرند. البته این مشکل در اکثر متون نمایشی ما دیده می شود.
عدم توانایی در بسط، گسترش و به انتها رساندن یک داستان، تا آنجا که آنقدر وارد حواشی موضوعات فرعی می شویم که اصل ماجرا فراموش می شود. البته متن نقاط قوتی هم داشت، دیالوگ نویسی نسبتا درست و خوب، طرح مسئله جشن و صدای مانورهای هوایی و غیره، اما باید یادمان باشد که پرداخت های موضوعی و موضعی از نقاط ضروری و لازم یک نمایش هستند. به لحاظ اجرا کارگردان به درستی در طرح بخشی از میزانسن ها عمل کرده بود. هدایت بازیگران و پرداخت شخصیت آنها موردی بود اما جای کار بسیار داشت هر چند که بازیگران زحمت خود را کشیده بودند . اما بیان در جاهایی ضعیف می نمود. بیان باید حس را منتقل کند شاید صدایی برد داشته باشد اما باید دید آن می تواند حس وحالت ها را نیز با خود به مخاطب برساند. هر چند که این نقص در بیان و صدا دامنگیر اکثر بازیگران و نمایش هاست و باید به راستی فکری به حالش شود. در واقع یک بازیگر باید مدام در حال تحول باشد، تحول در نوع بازی با توجه به لحظه و شرایط حاکم در کنش صحنه ای. بازیگری یک کنش ارگانیک است که زنده و در مقابل تماشاگران اتفاق می افتد. پیدا کردن جای صدا در روی صحنه و تنظیم کردن صدای تالار نمایش و به اصطلاح (کوک) کردن آن جزء مواردیست که باید بازیگر آن را بداند و عمل کند شاید نوید محمودزاده در ارائه یک پیرمرد فراموش کار و بیمار کمی غلو شده بازی کرد و در بعضی از جاها بازی به سوی ادا می رفت . اما در کل بازی گرمی داشت هر چند که مژگان خالقی نیز بسیار تلاش کرده بود به نقش مادر نزدیک شود.
اما بیانش و صدایش و بخشی از حرکاتش هنوز خیلی جوان بود و این نقش را باورپذیر نمی کند. باید گفت در مجموع بازیها نسبتا خوب و روان بود اما هر شخصیتی رفتار، گرفتار کردار مخصوص به خود را دارد . البته با توجه به شرایط نوع زندگی، کار و مسایل شخصی و شخصیتی او بازیگری ممارست بسیار می خواهد. در خصوص طراحی صحنه علی نرگس نژاد باید گفت که طراحی ای کاربردی و دراماتیک و همسو با خواست متن و اجرا را از او شاهد بودیم طراحی در عین سادگی بیان کننده سردی روابط بین آدمها و زندگی آنان بود.
در انتها باید گفت که شاهد نمایشی قابل تامل و تعمق بودیم به محمد کورش نیا و گروهش خسته نباشید می گویم.


< نقد بعدی                          نقد قبلی >

آرشیو


آرشیو کامل نقدهای سایت

 

کلیه حقوق این سایت برای انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس محفوظ می باشد
 Copyright 2004-2007 © Theatermoghavemat.ir ... Designed By : Websaz.info ... Web Designer : Ehsan Bazaei