 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
مروری به نمایش "پیچ تند"،نوشته : آرش عباسی،کارگردانی: کتایون فیض مرندی
هماهنگی عناصر اجرایی
شنبه 24 مرداد 1388 - 12:00 |
|
|
|
|
|
بهزاد صدیقی: نمایش "پیچ تند" بخشی از آخرین روزهای جنگ را در یک خانواده ارمنی روایت می کند.
به نظر می رسد آرش عباسی در مقام نمایشنامه نویس درباره آن روزها تصویری واقعگرایانه ارائه می دهد و حرفی برای گفتن دارد. این که گوشه ای از تاریخ را در زندگی خانواده ای ارمنی نشان می دهد و آنها را با مسائل اجتماعی پیوند می زند و همه توانایی خود را به کار می بندد تا درامی کنشمند و تاثیرگذار در این حیطه ادبیات نمایشی جنگ می آفریند.
نویسنده در بافت زبانی دیالوگ ها و فضاسازی برای دستیابی به درامی اجتماعی که در پس زمینه آن هم جنگ جریان دارد مولفه هایی را به کار می بندد تا حس لازم را در فضای داستانی نمایشنامه و ساختار اثرش ایجاد کند و مثلا از عنصر تعلیق بهره می برد تا مخاطب را به چالش با اثر خود وا دارد .
به لحاظ شخصیت پردازی باید گفت شخصیت های ژانت، آلبرت و هاسمیک از کنشمندی و انرژی لازم برای رویارویی با یکدیگر برخوردارند اما در این بین شخصیت آنی (خواهر ژانت) تنها رفتاری که از خود نشان می دهد، تلاش می کند روابط آدمها و صحنه ها را به یکدیگر متصل کند به همین دلیل به نظر می رسد نوعی انفعال در رفتارش جریان دارد که مانع از بروز واقعی شخصیتش می شود.
در دیالوگ نویسی عباسی گفت و گوی شخصیت هایش را طوری می نویسد که ناشی از ادبیات، روابط آنها با یکدیگر و آدمها و اتفاقات پیرامونی و محیط بیرون از زندگی و فضای دوران جنگ در چنین خانواده اقلیتی است.
در واقع گفت و گوها متناسب با شخصیت ها و مقابل آدمها با یکدیگر نوشته و طراحی شده است. مهم تر این که نویسنده در گفت و گو نویسی از زیاده گویی و اطناب کلام پرهیز می کند. دیالوگ ها به جا و به اندازه متناسب شخصیت ها از زبان آدمهای اثرش جاری می شوند و به همین دلیل مخاطب آنها را ملموس تر و باورپذیرتر می بیند. گویی خانواده هاسمیک و فرزندانش یکی از همین خانواده های کنار زندگی ما هستند.
کتایون فیض مرندی- کارگردان نمایش – پس از اجرای "دفترچه یادداشت"، "بدون خداحافظی" و "آتن – مسکو" به اجرای استلیزه تری نسبت به کارهای قبلی دست یافته است. به خصوص در زمینه طراحی صحنه که خود آن را به انجام رسانده است. خلق نمایشی که به سبک و سیاق رئالیستی است و بر واقعگرایی استوار است با همراهی و هماهنگی عناصر صحنه همچون بازیگری، طراحی ، موسیقی "زمان" اثر پینک فلوید که ظاهرا نویسنده اش در متن خود از آن یاد کرده و کارگردان باهوشمندی و به درستی از آن بهره برده، در پدید آمدن و خلق فضای نمایشی قصه ای که عباسی برای صحنه تئاتر امروز ما نوشته، اجرایی تاثیرگذار را برای مخاطب به یادگار می گذارد و او را بر آن می دارد تا پس از پایان اجرا گوشه فراموش شده تاریخ اجتماعی معاصر را همراه با موسیقی پینک فلوید یک بار دیگر مرور کند. به خصوص آنکه این توجه درباره پذیرش قطعنامه 589 در سال 67 است که با پخش تیتراژ موسیقی تقویم تاریخ در صحنه، مخاطبان را به خوبی به آخرین روزهای جنگ می برد. با این یادآوری نویسنده و کارگردان این اثر یک بار دیگر به مخاطبان یادآوری می کنند که گذشته ما و تاریخ دوران جنگ و مسائل مرتبط با آن از وقایعی پنهان و کمتر یاد شده، پر است. که می توانند همیشه در صحنه تئاتر این روزها جلوه گر شوند.
به غیر از چند ضعف کوچک در صحنه پردازی و بازی نه چندان صحیح بازیگر نقش ژانت، اجرای نمایش "پیچ تند" توسط فیض مرندی به عنوان کارگردانی که دغدغه مندی خاصی دارد و همواره به واقعیت اجتماعی و پیرامونی خود توجه می کند، در این فضای افسرده جامعه اجرای مغتنمی است به خصوص آنکه این اثر با چینش و به کارگیری درست و به اختصار اشیای صحنه و بازی پردینامیک علی سرابی و پر انرژی ناهید مسلمی و موسیقی انتخابی که در فضاسازی نمایش تاثیر بسزایی دارد، همراه است و ارتباط لازم را با تماشاگران خود برقرار می کند.
در واقع کارگردان و نویسنده اثر از یک بزنگاه نمایشی تاریخ معاصر، برای گفت و گو با مخاطب امروز سود می جویند تا به تعاملی درباره واقعیت های اینجایی دست یابند.
"پیچ تند" نمایشی است که آخرین اضطرابهای آدمها را روزهای پایانی جنگ ایران و عراق نمایش می دهد . اینکه بالاخره قطعنامه 598 پذیرفته می شود یا نه و پذیرش این قطعنامه در زندگی آدمهایی نظیر هاسمیک، ژانت، آلبرت، آنی و وارطان که در همین گیر و دار پذیرش یا عدم پذیرش قطعنامه سرانجام در جبهه های جنگ شهید می شود، چقدر تأثیرگذار است. نشان دادن چنین فضایی از سوی نمایشنامه نویس و کارگردان و گروه اجرایی، بهترین دلیل بر این نکته است که نمی توان نسبت به جنگ بی تفاوت بود و حاشیه ها و اثرات جنگ در زندگی شهری وجود داشته و وجود خواهد داشت. این مساله دیگر به خانواده های مسلمان و غیر مسلمان مثلا ارمنی مربوط نمی شود بلکه همه آحاد و اقشار و همه طیف های دینی – مذهبی نسبت به امر جنگ دخیل هستند و از آن متاثر می شوند و آسیب می بینند. به گمانم از آنجا که جنگ، زندگی شخصیت های این اثر را همچون آلبرت، ژانت و هاسمیک و تا اندازه ای آنی به فراخور دیدگاه فکری شان و نیز وضعیتی که برای آنان به وجود آورده، تحت تاثیر قرار داده، طبیعی است که نویسنده به آن واکنش نشان داده و با پرداخت صحنه ها و ایجاد فضاهای لازم و چینش آدمها و کلمات در کنار هم و به تناسب شخصیت وجودی و دیدگاه فکری شان، توانسته برشی به آن لحظات و آدمهای آن دوران در یک خانواده کوچک بزند و تصویری واقعگرایانه ارائه دهد؛ تصویری که در واقع حواشی جنگ را پیش روی مخاطب قرار می دهد بدون آنکه متوسل به اغراق نمایی شود و یک بعدی به مساله نگاه کند. ضمن اینکه در این اثر ما به وجوهی از مشکلات زنان جامعه در این برهه زمانی خاص پی می بریم. این اثر بازنمایی و ثبت دغدغه های اجتماعی آدمهای اینجایی است؛ دغدغه هایی که حاصل نگاه فکری هر دو مولف (نویسنده و کارگردان) است و با نگاهی به کارنامه آنان در می یابیم که به عنوان مولفه های پررنگ و ویژه نمود دارد.
در سطور پایانی این نوشته یادآور می شوم که یکی از وجوهی که به اجرای این نمایش ویژگی می بخشد و سبب یکدستی اثر می شود، هماهنگی عناصر اجرایی با یکدیگر است که منجر به پدید آمدن ریتم درست در صحنه می شود. این ریتم البته در ابتدا از متن بر می خیزد و از گفتار شخصیت ها و وضعیت روحی آنها نشات می گیرد که در اجرا با بازی بازیگران و استفاده از امکانات صوتی و موسیقی پدید می آید و به تکمیل و تکامل می رسد. به خصوص آنکه این ریتم با بازی انرژیک و پردینامیک علی سرابی تقویت می شود که باید از او به خاطر تصویر کردن قوی از شخصیت آلبرت و جذابیت بخشی به اجرا تقدیر ویژه و جداگانه کرد.
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|