 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
نگاهی به نمایش "ملا نصرالدین"،دراماتورژ "نسیم احمدپور"،کارگردان "علی اصغر دشتی"
دنیا دور سر تماشاگر
یکشنبه 18 مرداد 1388 - 14:19 |
|
|
|
|
|
مهدی نصیری: بعضی از نمایش های تجربی دردنیا بر اساس یک ایده و در پی دستیابی به شیوه اجرایی و رسیدن به کلیت هدفمند پایانی شکل می گیرد و فرایند تولیدو تکمیل آنها هم می تواند جنبه علمی و عملی و هم رویکرد پژوهشی و تجربی داشته باشد.
علی اصغر دشتی، پس از پشت سرگذاشتن چند نمایش متفاوت که با شکل و شیوه ای مشابه و مشترک تولید شده اند، به خوبی توانسته گام در راه تولید شیوه نمایشی بگذارد که دست کم در ایران خاص خود اوست و هر بار بر اساس ایده ای که به صورت گروهی تکمیل می شود و به نتیجه می رسد گروه تماشاگرانش را شگفت زده کند.
الاغ ملانصرالدین صاحبش را گم کرد و به دنبال او می گردد، در پایان اما به این نتیجه می رسد که در برابر آدمهای پیرامونش باهمه حماقت ها و بلاهت هایی که مرتکب می شوند او ملاست افسار بر گردن یک یک آنها می اندازد و بالاخره در خاتمه این ملانصرالدین است که به دنبال الاغش می گردد.
نمایش ، ظاهرا در پی این فکر اولیه شکل گرفته و اتودها و ایده های بسیار دیگری در جریانات تمرینات گروه نمایشی به آن افزوده شده که حاصل آن اجرایی متفاوت در حوزه روایت و ساختار تئاتری و هم در گستره ارتباط با مخاطب است.
نخستین فضایی که ارتباط مخاطب با جذابیت های نمایش را با رویکردهای متفاوت اجرایی همراه کرده، انتخاب تماشاگران از اطراف صحنه و جای دادن آنها در جایگاه خاص و عجیب تئاترست. بازیگران دست تماشاگران را می گیرند و آنها را با خود به دایره وسط سالن که شصت تاب آویخته در سقف آن را تشکیل داده می برند. این در حالی است که محدود صندلی های معلق تماشاگران به مرکز دایره هایی تبدیل می شود که برگرد آن کل سالن را تقسیم بندی کرده و قطر آن هر چه از تماشاگر و مرکز دایره فاصله می گیریم افزایش پیدا می کند. گویی اینکه تماشاگر در مرکز جهان قرار گرفته و جهان وکائنات با همه اشکال گوناگون آن بر محیط دایره های متعدد برگرد او در حرکت هستند. در واقع صحنه نمایش اصغر دشتی مساحت چرخش همین دایره های گرداگرد تماشاگران است. بازیگران که هر یک بخشی از جهان، کائنات و دنیای بزرگ هستند در فرایند اجرایی چرخش، حرکت و زندگی ای را برگرد تماشاگر آغاز می کنند. شاه لیر میراث شاهی اش را به دخترانش می بخشد، خدای هندی رقصی همیشگی را ادامه می دهد، پوتزو و لاکی به راهشان ادامه می دهند، ننه دلاور و فرزندانش بدنبال دستیابی به وحدتی صلح آمیز در حرکت هستند، شمر خوان و ....
هر کدام از این گروه ها بخشی از دنیا هستند که درحال حیات و گردش اند و این گردش و حیات را چرخش مداوم آنها در اطراف ما (تماشاگر) به نمایش می گذارد. حالا آنچه که اجرا در پی آنست، تحریک قضاوت ما درباره این زندگی و اهداف آن است. انگار ما که در تمام ساعت ها و دقایق زندگی روی مدار دایره ها در حال حرکت (زندگی) هستیم، برای لحظاتی به دستور گروه اجرایی ثابت شده و در مرکز جهانی قرار گرفته ایم که تا چند لحظه پیش خودمان بازیگر آن بوده ایم. حالا می توانیم درباره این جهان و آدم هایی که در آن حرکت می کنند، قضاوت دیگری داشته باشیم.
با چنین دیدگاهی رفتارها و حالت های زندگی در دنیا می تواند آنقدر احمقانه و مسخره باشد که وقتی الاغ ملانصرالدین بر گردن شاه لیر یا ننه دلاور افسار می گذارد و آنها را تبدیل به الاغ می کند آن را بپذیریم و بدون تعجب قبول کنیم.
حرکت ملانصرالدین یک حرکت منطقی بر گرد دایره است که با ساختاری مدور به تکرار رویدادها و تغییر هدفمند منطق اش از ابتدا تا انتها می پردازد. در این ساختار نحوه رسیدن به نتیجه در نمودار مرور به گونه ای است که ناخودآگاه ما را با نتیجه گیری نمایش همراه می کند؛ اگر چه ممکن است پس از خروج از سالن کاملا با این منطق مخالف باشیم.
نمایش علیرغم تکرار موقعیت ها و رویدادها در تمام مدت آن، کمتر از تماشاگرش فاصله می گیرد. شاید لحظات پس از کشف هویت شخصیت ها و چرخش های تکراری برای لحظاتی تماشاگر را آزار بدهد، اما گروه و بازیگران (در راس) به چنان ریتم و ضرباهنگی در فرآیند اجرا رسیده اند که این لحظات به سرعت سپری می شوند و تماشاگر دوباره در فضای دینامیک اجرا قرار می گیرد. بازی پرتحرک و سخت بازیگران نمایش و در راس آنها "نگار عابدی" را نیز باید در این حوزه مورد تاکید قرار داد.
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|