مهرنوش نصوری: نمایشنامه دفاع مقدس اگرچه در دوران حیات خود طی این سالها شیوه ها و سبکهای نمایشنامه نویسی را در پروسه های قابل قبول زمانی و و دوره ای نیازموده اما هر از چند گاه شاهد به میان آمدن آثار بوده که به لحاظ نوع نگارش و نگاه داستان در پی آزمودن تجربه های متفاوت تری بوده اند.
جمشید خانیان امروز پس از نزدیک به سه دهه حیات تئتر دفاع مقدس یکی از پر کا رترین نمایشنامه نویسان است که همواره سعی داشته تا پا را از کلیشه های معمول فراتر بگذارد و دست کم قالب های موضوعی متفاوت تری را در فضای متنوع مورد پرداخت قرار دهد
تکرار را هم در ادامه چنین روندی می توان به لحاظ موضوعی یک نمایشنامه متفاوت در میان آثار دفاع مقدس دانست.این نمایشنامه اگر چه در حوزه داستان و رویکرد روایی موضوعی آشنا را انتخاب کرده ، اما به شدت سعی دارد تا این عنصر آشنای داستانی را با فراتر رفتن از قواره های معمول روایت بر هم بزند و به لحاظ شکل و قالب اجرا آشنایی زدایانه حرکت کد .
این نمایشنامه یک پرسوناژی مثل بسیاری از آثار اوایل دهه سوم تئاتر دفاع مقدس روایتگر تاثیرات جنگ بر. روح و روان آدمهای پس از جنگ است . خالد ، قهرمان نمایشنامه در یک آسایشگاه بستری است و ذهنیت های آشفته اش از خاطرات جنگ او را وارد فضایی کاملا ذهنی می کند که محمل روایت داستان نمایشنامه قرار می گیرد .در واقع رویکرد اصلی نمایشنامه نویس در انتخاب موضوع و نوع نگاه به مقوله جنگ مشابه بسیاری از نمایشنامه های سالهای اخیر دفاع مقدس است . اما جمشید خانیان این رویکرد را با پردازش برخی خلاقیت های روایی و همچنین با تکیه بر مهارت هایش در نوشتن گفتار نمایشی به روایتی جذاب و درگیر کننده تبدیل کرده است .خالد گفته ها و هذیان های ذهنی اش را با یک ضبط صوت کوچک ضبط می کند ؛ و در ضمن از ابتدای داستان تا اواخر آن با پنهان نگه داشتن عامل بروز این هیجان های ذهنی و ارائه شاعرانه کدهای کلامی و رمز گذاری مفهومی تماشاگر را در کشف عامل آشفتگی و غلیان ذهنی مشتاق نگه می دارد .هر چند خانیان در آغاز نمایشنامه و به خاطر محدودیت شخصیت ناچار است تا مخاطب اش را به طور مستقیم و بی واسطه با داستان و شخصیت آشنا کند و خط مستقیم نویسنده – مخاطب را از همان لحظات نخست ایجاد می کند اما پس از لحظاتی به خوبی از عهده جذاب سازی و وارد کردن ترفند های دراماتیک برمی آ ید و با استفاده از شگرد های نمایشنامه نویسی اسین ارتباط را به نحو مطلوب برقرا می سازد.
شاید نخستین ترفند خانیان در جذب مخاطب به ساختار پردازش متن اش را بتوان در استفاده از عنصر تکرا برای نزدیک شدن به لایه های ذهن قهرمان داستان مورد اشاره قرار داد ؛ در واقع خانیان در این محدوده اولین تکرار را با گفتاری که امروز قهرمان را تفسیر می کند و سعی در ارئه نشانه هایی از گذشته و آینده دارد ، آغاز می کند :
- این جا همه به آدم بد نگاه می کنن. هی می ان فشار خونم رو می گیرن .فشار خون به چه درد می خوره؟ به من می گن نقاشی کن . حصیر بباف . چیز درست کن .انگار تو کله شون نمی ره که من غواصم.من مادر زاد غواص بودم .نسل اندر نسل . پدرم ، پدرش ، پدرش، پدرش . او هم پدرش . چی باید بگم ؟
تکرار این جملات نخستین که تا پایان نمایشنامه هم ادامه پیدا می کند ، به نوعی می تواند نشاندهنده همه ذهنیت ها و واقعیت های زندگی قهرمان جنگ در تکرار باشد . این واقعیت ها و ذهنیت ها بارها و بارها در داستان مورد تاکید قرار می گیرند و تازه هر بار تماشاگر با ابعاد جدیدی از شخصیت قهرمان در رابطه با گفتارهای معرف آشنا می شود ؛ تا پایان .
اما در ادامه داستان این خاطرات و گزینش شاعرانه آنها هستند که در بستر تکرارهای گفتاری خودشان را در گستره روایت تکرار می کنند و به صورت رمز های کنایه امیز در همنشینی با هم پازل ارتباطی میان رویداد های شاعرانه داستان را تشکیل می دهند . شخصیت در این محدوده روایی مدام به گذشته دور ( دوران کودکی ) و همچنین دوران حضور در جنگ اشره می کند و با ارئه کد های گفتاری مخاطب را به رسیدن به موضوع اصلی ( بحران روحی قهرمان ) تشویق می کند .
بچه که بودم ، بابام که می خواست بره دریا ، گریه می کردم . هیشکی نبود جلودارم بشه الا خود بابام .
این اشاره ها اگرچه به صورت مستقل و بدون ارتباط با یکدیگر تنها خاطراتی کم ارزش و مربوط به گذ شته هستند که ارزش دراماتیک چندانی ندارند ، اما در ترکیب با کد گزاری های مداوم و تکرار در گستره روایتی هدفمند به یک شگرد و ابزار برای ایجاد جذابیت و حتی زمینه تعلیق در نمایشنامه شده اند .
به نحوی که حتی نوع پرداخت متن را در تکرار می توان ابزار تعلیق و گره های نمایشی نیز معرفی کرد . حتی شخصیت پردازی هم با وجود همه ویژگی های معمولی که در سطح رویداد های ساده داستان دارد به واسطه همین ترفند روایی در نمالیشنامه خانیان تبدیل به یک حسن شده است . بر این اساس خاطرات و روایت مقطعی آنها ضمن جذب توجه مخاطب همراه با تحریک حس طیبایی شناسی و در ترکیب با عنص مهم تکرار شخصیت را از ساده گی در تعریف و شناخت خارج کرده و به ان ابعاد تازه تری می بخشد . به همین دلیل هم هست که علیرغم خالی بودن داستان نمایشنامه از اتفاقات جذاب نمایشی مخاطب تا آخرین لحظات با آن درگیر می ماند و با بحران ذهنی قهرمان همذات پنداری می کند.
ضمن اینکه نباید فراموش کرد که همین ویيگی ها خانیان را وادار به ورود به حوزه کارگردانی کرده است . به نحوی که تقریبا در تمام لحظات نمایشنامه می توان توضیحات اضافه صحنه را در نمایشنامه مشاهده کرد . خانیان در تمایشنامه تک پرسوناژ تکرار ناچار است تا برای در کنار هم قرار دادن تکه های پازل روایی و خاطرات چند محوری قهرمان داستان اش مدام به توضیح حرکت ها و تغییرات صحنه داستان اش اشره کند و این موضوع ضمن دخالت در کار کارگردانی نمایشنامه را از یک متن به حاشیه های دیگر نزدیک کرده است . هر چند که به جز هم درک رویداد ها و آشفتگی های ذهنی قهرمان و حرکت در مسیر روایت داستان میسر نمی شد .
نکته دیگر در مورد تکرار به پردازش خوب گف تار و زبان مربوط می شود. شاید اگر مهارت خانیان در دیالوگ نویسی نبود ، تکرار باز هم نمی توانست شگرد های پردازش متن را در خود پیاده کند و همین ویژگی تمام خاصیت های جذاب و زیبای متن را هم تحت تاثیر قرار می داد.
دیالوگ وزبان در تکرار ، بر اساس شیوه و لحن روایت موضوع خوب و زنده و در عین حال عاری از شعار و بدقواره گی نوشته شده است و خانیان این ظرافت را به ویژه در مورد بخش هایی از کلام که می بایست تکرار شوند به زیبایی مورد پردازش قرار داده است .ضمن اینکه او حتی در بخش هایی چنانچه موضوع و جریان روایت به او اجازه داده است ، حتی برای ایجاد تنوع و خروج از یکنواختی شیوه روایت اول شخص را هم با تغییراتی اندک و با تبدیل کردن راوی به بازگو کننده دو روایت موضوعی به اجرا گذاشته است.صحبت خالد با پدر در دوران کودکی که هر دو در زمان حال و از سوی خود خالد روایت می شود نمونه ای از شیوه است که اتفاقا ضمن ایجاد جذابیت در جهت تنوع روایی قرار گرفته است :
می گه : گریه می کنی ؟
گریه می کنم و می گم : کجا می ری ؟
می گه : دریا
می گم : منم ببر!
می گه : می ر ی
می گم : کی ؟
می گه : می ری آخرش ....
همچنین اینکه داستان با وجو همه این ویژگی ها در نقطه خوبی رمز ها و اشاره هایش را به بحران و نقطه تلاقی می رساند .تعریف اتفاقهای مربوط به حضور قهرمان داستان و همرزمانش در اروند رود ، ماجرای طناب و بیست گره ، غرق شدن و حمله دشمن و شهادت خلیل .... همه این کد ها در نقطه ای معیین به هم می رسند و دورنمای ذهنی گذشته قهرمان داستان را در قالب یک داستان روایی ساده در معرض روایت قرار می دهند :
اولی ، مشتش باز می شه از رو طناب ، رها می شه . دومی مشتش باز می شه از رو طناب رها می شه . سومی ... چهارمی ... پنجمی ... ششمی ...