جستجو گر سایت     

صفحه اصلی       معرفی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس       ارتباط با ما       کتابخانه مجازی       لینکستان      هدایای سایت
پنجشنبه، 20 بهمن 1390

 English Version | RSS Version | Change Home Page | Favorites

وضعیت مدیر سایت برای ارتباط آنلاین
مدیر سایت :
پشتیبانی فنی :
خبرنامه الکترونیک
برای عضویت ایمیل خود را وارد کنید:



نگاهی به نمایشنامه "یک شب دیگر هم بمان سیلویا"، نوشته: چیستا یثربی
تصویر زندگی نوشت شاعر در صحنه ی تئاتر امروز
چهارشنبه 24 تیر 1388 - 15:02

نظرات شما  نظرات شما صفحه قابل پرینت  پرینت از مطلب بازدید از این مطلب  بازدید از این مطلب : 212

بهزاد صدیقی : نمایشنامه یک شب دیگر هم بمان سیلویا توسط چیستا یثربی در سال 1383 نوشته شده و در سال 1385 توسط نشر قطره و نشر نامیرا در 55 صفحه قطع رقعی با شمارگان 2200 نسخه به قیمت 800 تومان به طبع رسیده و در اختیار علاقه مندان ادبیات نمایشی قرار گرفته است. این نمایشنامه که توسط خود نویسنده در سال 1384 در تالار قشقایی کارگردانی شده و به روی صحنه آمده است؛ اثر تحسین شده بیست و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در سال 1383 نیز به شمار می رود. نمایشنامه یک شب دیگر هم بمان سیلویا با هفت شخصیت به نام های سیلویا، تله، مادر، شعر ذهنی، زن، گارسون، پستچی نوشته شده و داستان آن در خانه، رستوران، دانشگاه کمبریج و در دو زمان حال و گذشته اتفاق می افتد. چیستا یثربی این نمایشنامه را بر اساس زندگی سیلویا پلات شاعره آمریکایی نوشته و آن را به روح این شاعره تقدیم کرده است.
داستان نمایشنامه همان گونه که نویسنده در ابتدای نمایشنامه و نخستین دیالوگ سیلویا آمده، درباره زندگی سیلویا پلات است. نمایشنامه از آخرین روزهای زندگی سیلویا شروع می شود و با بازگشت به گذشته در زمانی که او از آسایشگاه روانی بازگشته یا زمانی که برای تحصیل ودیدن و آشنایی با تدهیوز به دانشگاه کمبریج می رود و سپس با او ازدواج و زندگی می کند، ادامه می یابد. سرانجام نیز به زمان حال بر می گردد.
و سیلویا از همسرش تدهیوز می خواهد برای همیشه او را ترک کندو پس از جدایی با او با بازکردن شیرگاز، دست به خودکشی می زند.
سیلویا در طول زندگی سی و یک ساله خود همان گونه که خود به آن اعتراف می کند، نوع مرگ خویش را انتخاب می کند زیرا از زندگی چیزی نمی خواهد جز آنکه به آرزوهایش دست یابد برای همین زمانی که به همه خواسته هایش می رسد، تصمیم به خودکشی می گیرد. او از این که به آرزوهایش رسیده احساس خوشبختی می کند و بیشتر از این چیز دیگری را از دنیا یا از خدا مطالبه نمی کند. خودکشی در بخشی از دیالوگ خویش به طور خلاصه و موجز زندگی اش را چنین تعریف می کند: "ما خوشبخت بودیم. بغل بغل گل نرگس از باغچه کلیسا می چیدیم تا به بقال محل بفروشیم. من به دنیا اومدم، شعر گفتم، تدهیوز را دیدم، عاشقش شدم و باهاش زندگی کردم ، دیگه بیشتر از این چی می خوام؟ یه آدم بیشتر از این چی می خواد؟ خدایا بهت احتیاج دارم ، به عشقت ، به گرمات، به کلمه ت، یه چیزی بگو خدا، یه چیزی بگو..." (صفحه 52و53) این جمله را سیلویا زمانی می گوید که در حال جمع کردن وسایل همسرش و ریختن آنها در چمدان است و در واقع به خود یا به بچه ها می گوید. از این روی کلیدی ترین دیالوگ او محسوب می شود زیرا که هم خواسته هایش را مطرح می کند زیرا که به هدف زندگی اش دست یافته است.
نمایشنامه سیلویا پلات با چند شخصیت محدود تصویرگر زندگی زنی شاعر است که علیرغم موقعیت هایی که در زندگی زناشویی با تدهیوز دیگر شاعر آمریکایی به دست می آورد، اما دچار آلام روحی و روانی می شود و پایان تلخی را برای خویش رقم می زند. یثربی برای نگارش اثر خود به زندگی نامه ، اشعار و خاطرات پلات و مطالبی که درباره او نوشته شده است، رجوع کرده و کوشیده با برداشت و نگرش خویش، درامی جذاب را به نگارش درآورد. به نوعی می توان گفت که نویسنده بر اساس مطالعات و تحقیقات خویش از زندگی و آثار این شاعره، درامی را به نگارش در می آورد که براساس قواعد امروزی و جدید نمایشنامه نویسی به سامان رسیده است. دراینجا این نکته قابل طرح است زندگی پلات و اشعار او آنقدر بر نویسنده تاثیرگذار بوده که او را بر آن داشته تا در قالب نمایشنامه اثری برای صحنه بیافریند. شاید در میان بزرگان فرهنگ و هنر افراد زیادی باشند که سرگذشت زندگی شان علاوه بر آنکه شنیدنی و خواندنی است، دیدنی و نمایشی نیز است. اما زندگی شاعری همچون پلات در نگاه اولیه شاید چندان این گونه به نظر نرسد ولی هنگامی که از صافی ذهن نمایشنامه نویس عبور می کند و با تخیل و تحلیل او در هم می آمیزد و با عناصر نمایشی پیوند می خورد ، نویسنده آن را به درام تبدیل می کند . شاید اگر نویسنده دیگری زندگی نامه چنین شاعری را می خواند، تصمیم به نوشتن در قالب داستان بلند یا رمان یا حتی قالب فیلمنامه می کرد. به هر حال هنگامی که چنین موضوعی تبدیل به نمایشنامه می شود نشان از علاقه نویسنده به شعر و شاعری و سرگذشت تلخ چنین شاعری دارد و نیز به صبغه و سابقه او نیز بر می گردد که او مثل هر نمایشنامه نویس دیگری برای خلق نمایشنامه و درام جدید خود به دنبال موضوع های جدیدی است که تا به حال به آن پرداخته نشده یا کمتر پرداخته شده است.
یکی از ویژگی های این نمایشنامه این است که یثربی بر اساس موضوع، که زندگی شاعری همچون پلات است، از زبان شاعرانه و حال و هوای شعر و شاعری برای نزدیک شدن و بهتر تصویر کردن فضا سود برده است. او برای نزدیک شدن و دستیابی به این فضا از گفته ها و سروده های شاعر بهره برده تا بتواند هم شخصیت واقعی او را بهتر ترسیم و تصویر کند و هم موقعیت نمایشی به وجود آمده را باورپذیرتر ارائه دهد. با چنین تصویری مخاطب نیز با شنیدن حرف های سیلویا به خوبی با شخصیت و خصوصیات فردی و اجتماعی او آشنا می شود و حتی شاید پس از پایان اثر بر آن می شود که به مطالعه آثار و زندگی او بپردازد. یثربی برای خلق این فضا و تصویرکردن بخش ها یا گوشه هایی از زندگی پلات شخصیتی به نام شعر ذهنی نیز می آفریند. در واقع او برای ترسیم این زندگی و این شخصیت ، دست به خلق شخصیتی به نام شعر ذهنی می زند. به نوعی او خیال و واقعیت را به هم می آمیزد تا شاعرانگی و وجدان درونی و آگاه پلات را علاوه بر تخیل به تجسم در آورد. شاید از این منظر بتوان گفت که نمایشنامه "یک شب دیگر هم بمان سیلویا" از رئالیسم به سوررئالیسم عبور می کند یا نویسنده در لحظاتی بر آن می شود برای تجسم بخشیدن و تصویر کردن موضوع اثر خود از واقع گرایی به فرا واقع گرایی می رود.
در بسیاری از لحظات سیلویا به جای دیالوگ یا حرف زدن با شخصیت مقابلش مثلا مادر یا همسرش شعر می گوید: نویسنده برای به تصویر در آوردن دنیای ذهنی و فکری و نشان دادن اندیشه های پلات می کوشد از همین شعرهای او سود جوید. شعرهایی که بجا و به موقع از زبان پلات بیرون می آید . مثلا در صحنه اول هیچ شعری از زبان او گفته نمی شود اما در بخش های دیگر مثلا صحنه دوم با اولین دیالوگ های او متوجه می شویم که او در حال خواندن یا بیان شعرهایش است. اگر دنیا مال من بود هرگز آن را نو نمی کردم. سال نو کور است . اندوه مرا نمی بیند و عبور تو را در باد، بی آنکه به پشتت نگاه کنی. اگر خدا بودم، هرگز جهان را نو نمی کردم، سال نو کور است، سال نو کور است، سال نوکور است... (صحنه دوم – ص 12) یا در ادامه در صحنه بعد که در رستوران می گذرد، باز هم سیلویا پلات با زبان شعر با گارسون سخن می گوید و گارسون می پندارد که او حال خوش و خوبی ندارد:
سیلویا: چشمهایت قهوه ی تلخ است، تلخ، تلخ، تلخ ، مثل سرنوشت من.
گارسون: پس سه تا قهوه تلخ؟ (سیلویا با نگاهی غریب به او می نگرد)
گارسون: حالتون خوبه خانم پلات؟
سیلویا: روح تو... آن را خواهم دزدید، چون دخترکی سعادتمند و زیبا روح تو را به دیوار اتاقم خواهم آویخت.... (صحنه سوم- صفحه 20و21)
یثربی برای بازنمایی زندگی حال و گذشته پلات از خاطرات و گفته های او به عنوان دیالوگ استفاده و از این طریق بر آن می شود تا شخصیت او را هر چه بیشتر به مخاطب معرفی کند و هر چقدر نمایشنامه جلوتر می رود، مخاطب از طریق دیالوگ های او بهتر و بیشتری به شخصیت پلات پی می برد. مثلا از لابه لای دیالوگ های او، می فهمیم که او دارای دو بچه پسر و دختر است و هنگامی که مشغول جمع کردن اساب و وسایل شخصی تدهیوز و قرار دادن آنها در چمدانش است. یا فریدا، دخترش ، صحبت می کند. یا اینکه زمانی که با مادرش بگو مگو می کند، در می یابیم که او قبلا در آسایشگاه روانی بستری بوده ، پدرش را در هشت سالگی از دست داده و علاوه بر پدر به هر کسی که علاقه مند می شود، خیلی زود از دستش می دهد، (مثل دوستش جولیا و گربه اش) سی و یک سال عمر کرده و یک زمانی عاشق یک مرد 63 ساله ای شده، حسادت دوست همکلاسی شاعرش (نادین اسمیت) را می کند، ریچارد ساسون را نیز زمانی دوست داشته، زیر شوک های الکتریکی رفته، مادرش تحمل حرف های او را ندارد، شعرهایش را در دانشگاه برای جلسه شعر خوانی همیشه مردود اعلام می کردند، از ژوزفین، شاگرد همسرش در دانشگاه متنفر بوده و نسبت به او نیز احساس حسادت می کرد، در دوران بارداری نیز سیگار می کشیدو ... از پس شنیدن دیالوگ هایی که با همسر، مادر و اطرافیانش داشته در می یابیم که پلات دچار وهم و خیال و جنون بوده، چندین بار تلاش کرده که به زندگی خودپایان دهد.
تصویر کردن زندگی پرفراز و نشیب و کوتاه شاعر به مانند پلات آن هم در زمانی حدود هفتاد –هشتاد دقیقه در شکل نمایشنامه که بخواهد مخاطب امروزی را متوجه خود سازد کار چندان ساده ای نیست. چه آنکه زندگی پلات به خصوص برای مخاطب اینجایی و اکنونی به دلیل آنکه کمتر نسبت به او شناخت دارد و نیز به دلیل آنکه به دنبال دغدغه مندی های خاص خویش است و همین طور از آنجا که وقایع هیجان انگیز و متاثر کننده ای به غیر از خودکشی اش برایش رخ نداده است، از جذابیت های بسیاری برخوردار نیست. اما یثربی کوشیده از لابه لای خاطرات و گفته ها و زندگی نامه او تکه تکه هایی را انتخاب کند و با خلاقیت های نمایشی اثری در حد و اندازه های دیگر آثار نمایشی خویش و قابل قبول بیافریند. و آنچه در این مسیر دشوار و ناهموار نمایشی دیده می شود، پرداخت شخصیت ها ، دیالوگ های آن است که نویسنده بایستی تصویری واقعی و قابل پذیرش ارائه دهد که چنین می شود. توجه به اشعار و روحیات زنانه و شاعرانه پلات از سوی یثربی او را برای نزدیک شدن به چنین شخصیتی بسیار یاری می دهد. او حتی برای نزدیک شدن از اشعار تدهیوز استفاده می کند. اشعاری که حتی پلات را به وجد می آورد زمانی که آن را نقل قول می کند و پستچی مجله هارپر را برایش می آورد. آن را بلند بلند می خواند و پستچی ضمن تعجب از روحیه و رفتار او منتظر امضای آن برای تحویل دادن بسته ی پستچی است:
تو را آوردم به سرزمین رویاهایم، به خوابم آوردمت ، به سرزمین توتم هایم، سرزمین هرگز و هرگز، به باغ غروب رفتم برای جنگ، با ملحفه ها و پتو، تو با من ماندی، آشفته، سرخوش و امیداور، به وحی خدایان گوناگون گوش دادی، این چیزی بود که سرانجام برگزیدیم.... (صحنه - صفحه 27)
در نمایشنامه ی یک شب دیگر هم بمان سیلویا علاوه بر شاعرانگی ، طنز نیز در لابه لای دیالوگ های آدمهای آن وجوددارد. این طنز ناشی از وجود روحیه غیر عادی شخصیت سیلویا در کلام هویدا می شود. وضعیتی که سیلویا دارد، سبب می گردد تا شخصیت هایی همچون مادرش یا تد (همسرش) دیالوگی غیر منتظره بگویند که خنده دار به نظر برسد، دیالوگی که اگر در وضعیت عادی سیلویا بگویند چیزی غیر از آن باشد که اصلا توام با خنده و طنز نباشد، مثلا زمانی که مادر در یک صحنه کوتاه در حضور دکتر روان شناس سیلویا از وضعیت روحی دخترش می گوید و اظهار نگرانی می کند، این مساله بیشتر نمود پیدا می کند:
می بینین آقای دکتر؟ دختره پاک عقل از سرش پریده. این روزا همش حرفهای عجیب و غریب می زنه. دیروز می گفت برف صدا داره؟ حالام پاشو کرده تو یه کفش که می خوام برم انگلیس می خواد تدهیوز و ببینه. برای همین صبح تا شب درس خوند تا بورسیه کمبریج شد. باید بزارم بره اگه یه وقت نصفه شبی از من تدهیوز بخواد، چیکار کنم؟ تدهیوز! تدهیوز..... (صحنه - ص 33)
یا زمانی که سیلویا با تد درباره الیزا و بعد هم شام خوردن بحث می کنند و تد می خواهد سیلویا را قانع کند که او را دوست دارد. تدهیوز جوابی را به او می گوید که در آن لحظه خنده دار به نظر می رسد:
تد: سیلویا پلات، می ریم پیتزا می خوریم.
سیلویا: تدهیوز ! پیتزا نمی خورم، من فقط با کسی که عاشقم باشه ، پیتزا می خورم.
تد: (شگفت زده، لحظه ای مکث) خیله خب! می ریم پیتزا می خوریم. بعد شاید عاشقت شدم.
(صحنه - صفحه 36و37)
این طنز در زبان در ادامه نمایشنامه باز هم تکرار می شود و مثل همان زمانی که سیلویا از شنیدن صدای برف با تد صحبت می کند یا سیلویا درباره قصه گفتن درباره کسی که یه روزی عاشق مستاجرش می شود .
در طول نمایشنامه شخصیت پردازی و گفت و گو نویسی آدمها به گونه ای صورت گرفته که منطبق با شخصیت های واقعی سیلویا پلات و تدهیوز است، یعنی نمایشنامه نویس کوشیده آدم ها را طوری در قصه نمایشنامه اش طراحی کند که کمتر از ماجرای واقعی آنها فاصله داشته باشد یا کمتر ذهنیت خود را دخیل در ماجرای آن کند. هر چقدر که نویسنده شخصیت ها را در کنار هم قرار می دهد (به خصوص سیلویا پلات و تدهیوز) تا آنها با یکدیگر گفت و گویی طبیعی خود را داشته باشند، ما بیشتر با روحیات و درونیات و خصوصیات رفتاری و شخصیتی سیلویا آشنا می شویم و بهتر روان پریشی این شاعر را درک و باور می کنیم.
انتخاب چنین دیالوگ هایی که بتواند در زمان محدود مشخص و به صورت موجز شخصیت پلات را باورپذیر و واقعی جلوه دهد و بتواند تماشاگر را به شناخت نسبی از او برساند، کاری است که نویسنده با خلاقیت و درایت خویش به انجام رسانده است، تو گویی شاعری همچون پلات خود دست به روایت خاطرات زندگی خویش همراه با تدهیوز کرده است. روایتی که هم روح شاعرانه پلات در آن حفظ شده و هم تصویری نمایشی از او ارائه می دهد. هنگامی که در صحنه های پایانی تد عصبانی وارد منزل می شود و در می یابد که پلات میز چوبی که آن را از مادرش به یادگار مانده، شکسته است، سیلویا عقده های فرو خورده و حسادت های قدیمی اش را نسبت به امکانات همسرش بیان کرده و به نوعی اعتراف خویش را اعلام می دارد:
سیلویا: تف به تو و مادرت، دوست دارم، دوست دارم وسایل خونه خودمو بشکنم، دوست دارم مثل تو خلوت داشته باشم، مثل تو بنویسم... یا در ادامه می گوید که چرا همه ی دخترای آمریکا رو شعرای شوهر من کار می کنن؟ (صفحه 49و50)
در بسیاری از دیالوگ های پلات که در حقیقت تکه هایی از شعرهای اوست، ما با بخشی از جملات نغز و اشعار دلنشین او روبرو می شویم، اشعاری که در حقیقت عصاره اندیشه شاعرانه اوست، همانند این جمله ها: ماه اگر می خندید، شکل تو می شه/ یا: آخر هفته، آخر چشمهای توست/ یا: شعر فوران خون ست . هیچ جور بند نمی آید.... / یا: دیگه کسی تو آینه پیداش نمی شه. منم یه روز از آینه ها می رم و همه چی تموم می شه/ یا : هستی ات مرا عذاب می دهد، آن گونه که ماه، دریا... / یا: گاهی خون تو، هم چون ماه یخ می زند همچون ماه....
به هر حال نمایشنامه یک شب دیگر هم بمان سیلویا در دسته نمایشنامه های مدرن یثربی قرار می گیرد و شاید حدیث نفس خود نسبت به کسانی است که شعر و نویسندگی جزو ذات شخصیت آنهاست و بخش جدایی ناپذیر زندگی شان محسوب می شود. این اثر ساخت مایه های شعری و درام را توامان با هم دارد و نویسنده نشان می دهد که با رجوع به زندگی کسانی همچون پلات می توان درامی مدرن و جذاب هم نوشت و خلق کرد. شاید اگر یثربی بر اساس چنین علایقی دست به نگارش نمایشنامه ای بر اساس زندگی پروین اعتصامی یا فروغ فرخزاد بزند با درام شاعرانه دیگری روبرو شویم که تحت تاثیرمان قرار دهد. به خصوص نمایشنامه ای درباره فروغ فرحزاد که بخشی از تفکراتش به سیلویا پلات هم شبیه و نزدیک است، می تواند هم به نیازهای مخاطب امروز پاسخ دهد و هم زندگی نوشت شاعره ای هم چون فروغ را در صحنه تئاتر معاصر بازآفرینی کند.


< نقد بعدی                          نقد قبلی >

آرشیو


آرشیو کامل نقدهای سایت

 

کلیه حقوق این سایت برای انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس محفوظ می باشد
 Copyright 2004-2007 © Theatermoghavemat.ir ... Designed By : Websaz.info ... Web Designer : Ehsan Bazaei