 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
نگاهی به نمایش”تو چهارسو خبری نیست”، نوشته و کار حسن باستانی
یک نمایش شخصیت محور
یکشنبه 07 تیر 1388 - 16:41 |
|
|
|
|
|
مژگان معطوفی :تماشاگران و مخاطبان ایرانی همواره گرایش و تمایل خاص و جدی ای نسبت به شیوه های مختلف نمایش کمدی نشان داده اند و نگاهی کوتاه و کلی به شیوه های نمایش ایرانی همچون تخت حوضی ، سیاه بازی و ... به راحتی نشاندهنده آنست که نمایش ها و شیوه های کمیک از پر مخاطب ترین شیوه های نمایش در ایران بوده اند . امروز نیز بررسی مخاطب شناسانه نمایش ها و حتی فیلم های خنده آور در ایران این تمایل شدید به کمدی و خنده را در میان تماشاگران ایرانی به اثبات می رساند . موفقیت نمایش هایی چون غلتشن ها ، دن کامیلو ، هتل پلازا و نظیر آنها نیز در سالهای اخیر این تمایل را به گونه ای غیر قابل چشم پوشی نشان داده است . در واقع با نگاهی به تجربیات چند سال اخیر نمایش های کمدی می توان ادعا کرد که آثار خنده آور همواره از بهترین و پر تماشاگرترین آثار در اجراهای عمومی بوده اند.
بدون شک از میان شیوه های مختلف کمدی نیز آنها که با رویکردهای انتقادی و به ویژه در حوزه نقد اجتماعی به روی صحنه رفته اند با اقبال بیشتری از سوی مخاطبان همراه بوده اند .نمایش کمدی " تو چهارسو خبری نیست " ؛ کار حسن باستانی نیز در ادامه چنین رویکردی در حال حاضر در تالار سنگلج در حال اجراست و بیش از هر چیز می کوشد تا با تحت تاثیر قرار دادن سلیقه و سطح خواست مخاطب او را جذب کرده و در وهله دوم با نقد اجتماعی خاطره اجرایش را در اذهان به ثبت برساند .
نمایش حسن باستانی با اصل قرار دادن همین رویکرد فضای قدیمی دوران قاجار را محور رویداد ها یش قرار می دهد و سعی دارد تا شیوه های سنتی و آشنای نمایش های ایرانی را با مولفه های جدید تر نمایشی تلفیق کند و از این راه نتیجه ای را به دست اورد که بیشترین هدف آن به خنده واداشتن و همچنین لذت روانی ایجاد کردن در مخاطب است . به همین دلیل هم عناصر و مولفه های نمایشی به صورت بینابینی در این اجرا وجود دارند ؛ از یک سو می توان ویژگی های شخصیت و داستانی با ساختار تقریبا غربی را در مورد آن مورد ارزیابی قرار داد و از سوی دیگر مشخصات نمایش سنتی ایرانی مثل تیپ سازی و کلی گویی در ساخت داستان را نیز می توان در آن جستجو کرد .
موضوع و کلیت روایی داستان " تو چارسو خبری نیست " هم تابع همین رویکرد پردازش است . به این معنا که هم ویژگی های آثار آشنای نمایش ایرانی و هم برخی مولفه های تئاتر غربی را در خود دارد . داستان غلو آمیز تجدد مابی و هویت باختگی ایرانی در دوران قاجار ، موضوعی آشناست که در آثار تخت حوضی بسیار مورد توجه قرار گرفته و در محور داستان نمایشی پرداخت شده است . تیپ های آشنا و شخصیت های کلی از مهمترین نشانه های این نوع نمایش ها هستند که در کار باستانی هم می توان حضورشان را به طور جدی مورد ارزیابی قرار داد.
البته این ویژگی از سوی دیگر به ضعف عمده نمایش نیز تبدیل شده است ؛ حسن باستانی در نمایشنامه و اجرای نمایش بیشترین تکیه گاه روایت و محور نمایش را بر روی اهمیت شخصیت ها پایه ریزی کرده است . شخصیت های پر تعداد نمایش البته به محض ورود در اجرا به اندازه کافی جذابیت و گیرایی ایجاد می کنند و ممکن است که حتی بخشی از بار داستان را هم با موقعیت های موضوعی پیرامون شان گسترش دهند . اما همین شخصیت ها با همه جذابیت شان وقتی که در اوایل نمایش معرفی می شوند و تازگی شان را از دست می دهند دیگر آن کارکرد پیشین را ندارند و حتی رفته رفته به تیپ هایی خسته کننده و کسالت بار تبدیل می شوند.
نمایش با تکیه بر قدرت و اهمیت همین اشخاص بازی و با صحنهای شلوغ شروع میشود و به سرعت و مسلسل وار شخصیت ها را معرفی میکند و در مقابل حتی فرصت آشنایی تماشاگر با اتفاقات و رویداد ها و حتی خود شخصیت ها را نمیدهد . در واقع شخصیت ها نمی توانند جذابیت و اهمیت شان را وسعت دهند با گسترش آن در چارچوب داستان و موضوعات نمایش بگسترانند.بنابراین نمایش بلا فاصله تماشاگرش را غافلگیر می کند و این غافلگیری یک حسن بزرگ در ابتدای کار است . اما مشکل اصلی نمایش باستانی در این است که این جذابیت و گیرایی را حفظ نمی کند و نمی تواند قوت های آن را ادامه بدهد و پیش ببرد.
اما برخلاف این موضوع شخصیت های متعدد نمایش تنها عاملی برای پر کردن فضای نمایش و پنهان ساختن کاستی های داستان است . پس طبیعی است که هر چه از زمان نمایش می گذرد و اشخاص جذابیت شان را از دست می دهند اجرا نیاز بیشتری به وجود عناصر دراماتیک ونمایشی دارد و متاسفانه نمی تواند این نیاز را مرتفع سازد . پس به لحاظ درگیر سازی تماشاگر کم می آورد و ناچار دست به کار پرداخت سطحی شوخی ها می شود و اگر چه می تواند تماشاگر را به خنده وادارد اما از کیفیت و ارزش طنز و کمدی آن می کاهد .
" تو چهارسو خبری نیست " بدون شک یک نمایش شخصیت محور است ؛ ولی نمی تواند همه ظرفیت های دراماتیک اش را براساس اهمیت حضور شخصیت ها تعریف کند و مورد پرداخت قرار دهد . به همین دلیل هم دچار تکرار و کندی می شود و نمی تواند جذابیت عناصرش را تا پایان حفظ کند .
شاید به همین دلیل است که قوت ها و قدرت های شخصیت در نمایش باستانی بعد از به حاشیه رفتن شخصیت و از دست رفتن ارزش دراماتیک و جذابیت های تیپیکال در بستر کمدی ، همین کارکرد را بدون توجه به تنوع بر عهده بازیگران می گذارد . از اینجا به بعد است که دیگر بازیگران تمام بار نمایشی اجرا را به دوش می کشند و جذابیت ها را با تمام توان در گستره اجرای نمایش حفظ می کنند . هر چند که باز هم این روند در گستره زمانی طولانی تر نمایش قدرت و اهمیت اش را از دست می دهد و باز هم بازی ها دچار همان رکود و تکرار می شوند. براین اساس بازی نسبتا خوب فریبا خادمی ، مرضیه صدرائی و آتش تقی پور ... و بازی به مراتب بهتر زری اماد ، سیروس همتی و میثم یوسفی تا اندازه ای توانسته اند به کمک اجرا بیایند و تا میانه نمایش هم اعتبار و ظرفیت های نمایشی شان را حفظ کنند .
طراحی صحنه نمایش نیز صرفنظر از این ضعف ها و قوت ها اگرچه به لحاظ کارکرد های مهندسی صحنه کامل و بی نقص نیست اما به نحوی تقریبا مطلوب توانسته تا به کمک فضاسازی و باور پذیری رویداد ها در محدوده زمانی و مکانی مورد نظر کمک کند . باستانی به کمک آرایش صحنه اش به خوبی مشخصات زمانه و جغرافیای مورد نظر را تحقق بخشد و تکمیل کند .طراحی این دکور که توسط خود باستانی و فرنوش فرجندی صورت گرفته در واقع تا اندازه همان شناسه مکانی و زمانی باقی می ماند و نمی تواند از این فراتر برود . هرچند که باز هم نمی تواند چیزی جز این را به نمایش بیفزاید اما همانطور که ذکر شد تا اندازه مطلوب و مناسبی در خدمت نیاز های اولیه اجرا قرار می گیرد .
در همین محدوده زمانی نمایش با معرفی شخصیت های متعدد آغاز می شود و بعد از معرفی شخصیت ها اتفاق را با وارد کردن شخصیت زن خارجی در غالب رویدادهای دراماتیک ضعیف ، تکراری و کمرنگ ادامه می دهد .
" توچهارسو خبری نیست " یک نمایش کمدی ساده است که نمونه های مشابه آن تا به حال در تئاتر ایران تجربه شده است . اما به هر حال این نمایش روایت ساده و روانی دارد و با کمک حضور بازیگران خوب و تقریبا حرفه ای اش توانسته ضمن جلب توجه مخاطب آنها را برای لحظاتی به خنده وادارد و سرگرم کند . البته علاوه بر اینها باید اعتراف کرد که این نمایش همچنین در پرداختن به رویکردهای انتقادی و اهدافش در حوزه پرداخت طنز در کمدی نیز ناموفق نبوده است ؛ هر چند که ابعاد محتوایی و ژرف ساختی آن بسیار ضعیف تر از حد مطلوب است .
|
|
< نقد
بعدی
نقد
قبلی > |
|
|
|