جستجو گر سایت     

صفحه اصلی       معرفی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس       ارتباط با ما       کتابخانه مجازی       لینکستان      هدایای سایت
شنبه، 15 بهمن 1390

 English Version | RSS Version | Change Home Page | Favorites

وضعیت مدیر سایت برای ارتباط آنلاین
مدیر سایت :
پشتیبانی فنی :
خبرنامه الکترونیک
برای عضویت ایمیل خود را وارد کنید:



جنبه های نمایشی اسکندرنامه
قصه های عامیانه و ادبیات دراماتیک،2
چهارشنبه 14 مرداد 1388 - 12:32

نظرات شما  نظرات شما صفحه قابل پرینت  پرینت از مطلب بازدید از این مطلب  بازدید از این مطلب : 336

قسمت دوم:محمد حنیف
اسکندرنامه از قصه های عامیانه فارسی است که مبدا اولیه پیدایش آن معلوم نیست؛ اما قدیمی ترین نسخه آن مربوط به سال 1106 هـ . ق است و علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، آن را با حفظ چارچوب و سبک نثر لحن کلام؛ خلاصه و ویرایش کرده است. (1)
تنظیم کتاب هم فراتر از دوره صفویه نمی رود زیرا بارها به استفاده باروت، در خلال جنگ ها اشاره می شود. دکتر محجوب استفاده از کوکنار و شیره و اشاره به رسم سخنوری را -که در عصر صفوی رواج داشته – هم از دیگر دلایل تالیف کتاب در عصر صفوی می داند.
در این کتاب ، اسکندر- پادشاه مقدونی- ایرانی معرفی شده است تا شاید اندوه شکست هخامنشیان از یک بیگانه فراموش شود. این پادشاه در کسوت مسلمانی متعصب حاضر شده است که گاه دشمنانش را به مسلمان شدن فرا می خواند. اسکندر در این کتاب به عنوان ذوالقرنین معرفی شده و پس از چهارصد سال زندگی، روی در نقاب خاک می کشد و در سراندیب دفن می شود.
در اسکندرنامه ، عیارانی چون مهتر نسیم عیار، لندهوربن سعدان، شبرنگ و .... هر یک با آفرینش صحنه هایی خارق العاده جسارت و توانایی های عیاران را به نمایش می گذارند.
در این داستان چنین می آید که بهمن پسر اسفندیار وصیت می کند که پس از مرگ ، دخترش همای جانشین او شود. همای پس از قدرت رسیدن وضع حمل می کند و از او پسری متولد می شود. نوزاد را درصندوقی گذاشته و به دریا می افکنند- همان صحنه ای که در افسانه ها خدایان یونان هم آمده است- گازری به نام ربیع نوزاد را می یابد و با نام داراب بزرگ می کند. از آن سوی، دختر حکیمی مصری پس از خوردن معجونی حامله شده و فیلقوز از او متولد می شود. فیلقوز در یافتن چهار گنج در خانه زنی به وزیر مصر کمک می کند و آنگاه جواهری از شاه می رباید و با حیله ای ، خود جواهر مفقود شده را می یابد و آنگاه وزیر شاه مصر می شود. پس از مرگ شاه مصر فیلقوز به پادشاهی می رسد. در این زمان قیصر روم از او باج خواهی می کند و فیلقوز نمی پذیرد که به جنگ میان آن دو می انجامد و در این جنگ قیصر روم شکست می خورد و فیلقوز پیروزمندانه وارد روم می شود.
فیلقوز سپس قصد ایران می کند و در جنگ با ایرانیان به فرماندهی داراب شکست می خورد. همای، ربیع را طلبیده و از حال داراب می پرسد و ربیع نشانی ها و قنداقه های داراب را به همای می نمایاند و همای در می یابد که داراب پسر خود اوست.
داراب مانع کشتن فیلقوز می شود و سپس همای داراب را پادشاه ایران می خواند. داراب فیلقوز را روانه روم می کند و فیلقوز خراجگزار ایران می شود. چندی بعد از فیلقوز خواسته می شود تا دخترش را به عقد داراب در بیاورد. داراب پی می برد که از دهان دختر فیلقوز بوی بدی متصاعد می شود و به همین دلیل دختر را روانه خانه پدر می کند. دختر فیلقوز از داراب حامله و اسکندر از او متولد می شود.
از آن سو داراب هم فوت می کند و پس از او داراب ابن داراب بر تخت ایران جلوس می نماید. اسکندر به فرستادگان داراب ابن داراب، که برای دریافت خراج آمده اند می گوید: از راهی که آمده اید برگردید و خبر به او برسانید و بگویید آن مرغی که تخم می کرد معذوردار که آن ماکیان پیر شکسته گردید، از دودمان او بچه خروسی باقی مانده است که بیضه ای از آن بچه حاصل نمی شود از عوض آن بیضه ها آماده باش که با سپاهی می آیم،.... به علاوه که پادشاهی ایران مال من است و به من نسبت دارد....،
و این گونه بین اسکندر و داراب ابن داراب کدورتی پیش می آید. پادشاه ایران به طعنه چوگانی و کیسه ای ارزن برای اسکندر می فرستد تا او با بچه ها به بازی شود و اگر توانست ارزن ها را بشمارد سپاه ایران نیز تواند شمرد . اسکندر نیز جواب می دهد که چوگان به این دلالت می کند که من اسب و سپاه پادشاه را مانند گوی به این چوگان از میدان بیرون آورم و اگر سپاه او به قدر دانه ارزن است، سپاه من مانند مرغ ارزن خوار است و در یک ساعت به ضرب نیزه و گرز و شمشیر تمام آنها را در تصرف قوا می آورم. اسکندر حکم می کند تا چند قطعه مرغ ارزان خوار آورده و ارزان ها را در پیش آنها بریزند؛ مرغها تمام دانه ها را در یک ساعت از روی زمین بر می چینند.
بزرگان ایران چون در رمل نظر می کنند و پیروزی اسکندر می بینند خود بر داراب ابن داراب حمله ور می شوند و بر او زخم می زنند و در واپسین لحظات اسکندر بر بالین او می آید و وزیر داراب ابن داراب را به خواسته برادرش می کشدو سپس دستور می دهد به وصایای برادر عمل کنند. اسکندر سپس برای وزارت دست به دامن افلاطون می شود که او نیز نمی پذیرد اما یکی از شاگردانش (ارسطو) این مهم را می پذیرد. و بر کره دریایی سوار می شود (کره دریایی کره اسبی بوده که از آمیزش نرینه دریایی و مادینه زمینی به وجود آمده است) و به حرکت در می آید. از آن سوی افلاطون و ملازمانش بر فریدون شاه یونان تاخته و بر یونان حاکم می شوند. این خبر بر اسکندر ناگوار می آید اما اسکندر نمی تواند به شمشیر افلاطون را تسلیم نماید.
ناچار به علم ارسطو متوسل می شود و ارسطو به حکمت؛ یونان را می گیرد و جالینوس (شاگر افلاطون) به بال هایی که خود ساخته است به پرواز در می آید و می رود تا دیگر باز متعرض اسکندر گردد. ماجراهای زیادی بر اسکندر می گذرد و او بارها به دست آلوس و جالینوس و ... اسیر می شود؛ اما دوباره با کمک زیرکی های مهتر نسیم نجات پیدا می کند.
مهتر نسیم هم خود بارها دستگیر و زندانی می شودو هر بار تا مرز جان باختن پیش می رود؛ اما او نیز عاقبت رهایی می یابد و اسکندر هم پس از صدها سال حکومت و تسخیر سرزمین های گسترده و دعوت بسیاری از کافران به دین اسلام، به سرای باقی می شتابد و در سراندیب به خاک سپرده می شود.


قهرمان ها
1.بهمن (پسر اسفندیار، پادشاه ایران)
2.همای (دختر بهمن)
3.ربیع (گازری که نوزاد همای را می یابد)
4.داراب (فرزند همای)
5.فیلقوز (دخترزاده حکیمی مصری که پادشاه مصر می شود)
6.قیصر (امپراتور روم، وی از فیلقوز باج خواهی می کند)
7.دختر فیلقوز (از دهان این دختر بوی بد متصاعد می شود)
8.اسکندر(فرزند داراب و دختر فیلقوز)
9.داراب ابن داراب (داراب پسر داراب، وی پادشاه ایران می شود)
10.افلاطون(یکی از حکمای یونان که وزیری اسکندر را نمی پذیرد)
11.ارسطو ( یکی از شاگردان افلاطون که وزیر اسکندر می شود)
12.فریدون ( پادشاه یونان)
13.جالینوس(شاگرد افلاطون و از مخالفان اسکندر)
14.آلوس (یکی دیگر از مخالفان اسکندر)
15.مهتر نسیم "بابا" (عیاری که همواره در کنار اسکندر است)
16.لندهوز بن سعدان (یکی از عیاران)
17.شبرنگ (یکی دیگر از عیاران )

کشمکش های اصلی
1.کشمکش بین قیصر روم و فیلقوز
2.کشمکش فیلقوز و داراب
3.کشمکش بین اسکندر و داراب ابن داراب
4.کشمکش بین بزرگان ایران و داراب ابن داراب
5.کشمکش بین وزیر ایران و اسکندر
6.کشمکش بین اسکندر و جالینوس
7.کشمکش بین جالینوس و ارسطو
8.کشمکش بین افلاطون و فریدون، شاه یونان
9.کشمکش بین مهتر نسیم و جالینوس
10.کشمکش بین مهتر نسیم و افلاطون
....

پیچیدگی
اولین گره اصلی اسکندرنامه پس از به آب انداختن صندوقی که حاوی نوزاد همای است، پیدا می شود. داستان سپس به بحران فرو می رود و انتظار پس از این بحران، وقتی به پایان می رسد که گازری به نام ربیع صندوق را از آب گرفته و نوزاد را با نام داراب به فرزند خواندگی خود می پذیرد؛ اما این گره تا شناختن هویت واقعی داراب در سالهای بعد ناگشوده می ماند.
فیلقوز نیز گره های دیگری در داستان می افکند که بالاخره به پادشاهی او بر سرزمین مصر می انجامد.
باج خواهی قیصر روم از فیلقوز هم باعث ایجاد بحرانی می شود که پس از انتظاری کوتاه، با پیروزی فیلقوز بر قیصر روم به پایان می رسد. اما همه گره های پیش از ورود مهتر نسیم و اسکندر به داستان، گروه های مقدماتی هستند و با ورود این دو به داستان و نقش آفرینی ارسطو و جالینوس ، گره های بزرگتری در داستان به وجود می آیند که مهمترین آنها عدم پذیرش اسکندر از دادن خراج به داراب ابن داراب و پس از درگیری های مهتر نسیم با جالینوس پیش می آید.

اوج
در اسکندرنامه به تعداد بحران ها و تعلیق هایی که پیش می آید، نقطه اوج هایی با درجات متفاوت وجود دارد؛ پس از گشودن هر گره، بحران در داستان فروکش کرده و با بروز کشمکش بعدی؛ زمینه پیچیدگی دیگر و در نتیجه، اوج دیگری در داستان پدید می آید. اما بسیاری از این نقاط اوج، در ارتباط با کارهای خارق العاده مهتر نسیم رخ می دهد و داستان بالاخره با پیروزی نهایی اسکندر بر کافران و دعوت آنها به دین اسلام به نقطه اوج طلایی خود می رسد.

زمان و مکان
هر چند هجوم اسکندر به ایران در تاریخ به آخرین سال حکومت هخامنشیان باز می گردد، ولی در این کتاب از اسکندر ، چهره یک سردار سپاه اسلام ساخته شده است و مکان قصه هم در گستره سرزمینی است از مصر تا فلات ایران.

قابلیت های نمایشی
غلو نیست اگر بگوییم که قهرمان اصلی اسکندرنامه، مهتر نسیم عیار است که گاه او را با نام بابا می خوانند و وجود همین شخصیت است که به اسکندرنامه، قابلیت شگرف داستانی می بخشد، اوست که بعد از تولد و رسیدن به سن بلوغ و پیشه گرفتن راه عیاری، در همه ماجراها محور اصلی به شمار می رود، اوست که بارها اسکندر را از بند می رهاند. اوست که تقریبا شکست ناپذیر نشان می دهد و با وجود شجاعت هایی که از خود نشان می دهد، شیرین زبان است و همواره با نشان دادن علاقه خود به جمع آوری زر، لبخند برلبان خواننده می نشاند.
هر چند اسکندرنامه با کلیت فعلی اش قابل اقتباس نیست، زیرا نمی توان چهره سردار سپاه اسلام را در اسکندر جست اما مهتر نسیم عیار می تواند به عنوان قهرمان برای اقتباس در کارهای عامیانه در نظر گرفته شود. او از نظر خصوصیات جسمانی، روحی، عاطفی و اخلاقی، نمونه یک عیار زیرک و باهوش است. حتی جالینوس هم که در مقابل ارسطو قرار گرفته است، از نسیم عیار شکوه می کند و از دست او جان به لب می شود. نسیم عیار بارها از مرگ می رهد، مخالفان خود را به سخره می گیرد و موافقان را همواره پشتیبان است.
در این اثر زمان و مکان، مسافتها، ارتفاعات و توانایی های انسان، با میزان های امروزی قابل تطبیق نیست، مکان ها از روم و مصر تا ایران و هند در حال تغییر است، زمان داستان نیز از دوره پیش از اسلام تا دوره صفوی تداخل دارد، و قهرمان ها، توانایی طی مسافت های طولانی را در زمان های کم دارند. آنها حتی توانایی پرواز و شنای طولانی در زیر آب را هم دارند. اسکندرنامه می تواند در کنار سمک عیار منبعی برای ساخت مجموعه ای داستانی در مورد زندگی عیاران مورد استفاده قرار بگیرد.

پی نوشت:
1.حکیم، منوچهر، اسکندرنامه، تلخیص، علی رضا ذکاوتی قراگوزلو، بی جا، بی تا


< مقاله بعدی                          مقاله قبلی >

آرشیو


آرشیو کامل مقالات سایت

 

کلیه حقوق این سایت برای انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس محفوظ می باشد
 Copyright 2004-2007 © Theatermoghavemat.ir ... Designed By : Websaz.info ... Web Designer : Ehsan Bazaei