 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
آسيب شناسي تئاتر:
هنرمند تقصيري ندارد
یکشنبه 14 تیر 1388 - 13:27 |
|
|
|
|
|
آزاد مرادي: همه اركان يك اثر هنري ، از كوچكترين آن تا بزرگترينش ارزش خاص خود را دارا ميباشد. در كار نمايش نمي توان گفت : كه نمايشنامه مهمتر است يا كارگردان ! در اين مطلب براي بنده به عنوان نويسنده همه اركان تئاتر مورد نظر است .
1- خودسانسوري: سانسور ابعاد مختلفي دارد . يكي از رایج ترین اشکال آن خودسانسوري است . وقتي كسي بداند كه ممكن است كارش مسئلهدار شود ، گرفتار خود سانسوري مي شود .يعني قبل از اینکه بخواهد چيزي را خلق كند، پيش خود فكر ميكند كه ، نكند آن را سانسور کنند؟ همين مسئله باعث مي شود كه او به جاي خلاقيت ونوآوري وصراحت گويي ، اسير تكرارو كهنگي وابهام شود. به نظر می رسد آنچه در نمايش مسئله ساز اصلي است خود سانسوري است نه چيز ديگر. هنرمنددر این زمینه مقصر هم نیست ،او نمی تواند تمام مدت برای کارش وقت بگذارد، آن هم برای کاری كه در پایان آن نداند كه مشكل دارد يانه . پس تصميم ميگيرد كه یا کارش را انجام ندهد ویا اینکه خودش از پیش آن را سانسور کند.
2- بازخواني:بدون مقایسه با سایر حوزه ها باید اعتراف کرد که در اين تئاتر ما بعد از نگارش متن نمايشي ، تازه مشكل شروع مي شود. چرا؟ ناگفته پیداست که عده ای وجود دارند كه بايد براي شما فكر كنند، بايد براي شما برنامه ريزي كنند و براي شما قانون صادر كنند و موضوعات خاصی را انتخاب کنند. جالب اينجاست كه برخی از این عزیزان چندان هم در حوزه تولیدات نمایشی کارشناس نیستند. بعضي شان حتي يك خط هم نمايشنامه ننوشتهاند. اما نمي دانم چه اصراري دارندكه روي متن ديگران نظر بدهند ونمي دانم چرا در هنگام بازخواني يك متن همه استانسلاويسكي مي شوند، اما هنوز نتوانستهاند كه با نام خودشان هنرمند باشند.من يك نمايشنامه داشتم، يك نمايشنامه تك نفره وبه جاي لفظ نمايشنامه رويش نوشتهبودم "بازي نامه " خواننده كه همان آقاي استانسلاويسكي باشد ، در اولين حركت بنده را خلق سلاح كرد و گفت : خب دوست عزيز خوشحالم كه خودت قبول داري اين چيز را كه نوشتهاي نمايشنامه نيست و فقط يك بازي نامه است. ومن مانده بودم كه يعني چه؟
3- دورهايبودن: گويا كارهاي تئاتر ما در همه زمين ها مسئله دار است. مثلاَ در مورد ماجراي همين تئاتر و اجراي آن هميشه وضع به اين شكل است : دورهاي بودن ، آماري بودن ، ساليانه بودن و انگار بايد چند نفر سریع و شتابزده بيايند وبنويسند و جمع شوند تمرين كنند واجرا كنند و بعد هم همه کارها باید به سرعت جمع شود در یک جشنواره و مناسبت روی صحنه برود و ... تمام . ديگر كاري نداريم تا سال بعد و مناسبت بعدی . من نمي دانم چه وقت بايد مسئله برنامهريزي را حل كنيم ؟ چرا نبايد به اين تئاتر به شكل جاري نگاه كنيم ؟ چرا در تمامي طول سال برايش برنامهريزي نداريم؟ چرا تازه چند روز مانده به جشنواره ناگهان ياد آن مي افتيم ؟
4- سليقه پروري: سليقه يك امر كاملا َ شخصي است. من سليقه را يكي از اركان اصلي هنر مي دانم ومعتقدم كه بخش زیادی از یک اثر هنري به سليقه صاحب اثر ارتباط پیدا می کند. هر هنرمند بسته به سليقه اش پيشرفت ويا پسرفت دارد .حالا اگر قرار باشد براي او به زور سليقه اي را تحميل كنيد،مگرمي شود انتظار یک اثر هنری ناب را داشته باشیم؟ سليقه چیزی نيست كه به همين راحتي ، انتقال داده مي شود. پروسه مي خواهد . وقت مي خواهد . آمادگي مي خواهد . اينگونه نيست كه به هنرمندی (كه براي خودش ، به درست يا نادرست، صاحب سلیقه ای است) بگوييم كه اينطور ننويس ؟ آنطور بنويس ؟ اما در كشور ما ، همه مي خواهند كه کپی های كمرنگ خود را در سطح جامعه انتشار دهند. نمي دانم چرا ؟
5- سیاست گذاری : سیاست گذاری هم از آن دسته برنامه هایی است که در حد حرف و صحبت خود نمایی می کتد و ظاهرا براساس برنامه خاصی در تئاتر ما پیش نمی رود. كلمات مترادف آن ، اينهاست : سياست گزاري/ سياست ما / سياست جشنواره و....به سختی می توان فهمید كه اين سياست را، چه كسي اختراع مي كند واگر اختراع مي كند چگونه اختراع مي كند ؟ آيا مشاورهاي دارد اگر دارد مثل او سياست گزار هست يا نيست ؟ بحث درباره مدیران سیاست گذار و برنامه ها و سیاست های آنها هم از جمله مباحث مهم در مورد آسیب های تئاتر است .
6- هيئت امنا: بيايد قبل از هر چيز تعريفي ار اين واژه داشته باشيم . هيئت امنا يعني اعضايي كه در ميان جمعي با راي اكسريت برگزيده شده اند و امانت دار آنها هستند. در هر صنف وطريقي این هیات باید پاسدار حقوق اعضاشان باشند. اگر خلاف اين است پس ما در دوران كاري تئاتريمان در خصوص هيئت امناي انجمن نمايش دچار اشتباه بزرگي شده ايم چون هميشه آنها را امين خود دانسته ايم .... اما سوال اين است كه اين امين كار ساز است يا سد ساز؟ یا اینکه دست کم چگونه باید باشد ؟
7 - الگو سازي: دادن جايزه به يك متن نمايشي ( و يا چاپ يك اثر ) خود به خود ، باعث الگو سازي ، در جامعه ي هنري مي شود . چرا كه ديگران فكر مي كنند ، آنگونه نگارش متن ، از نظر ديگران خوبست . پس مي تواند الگوي خوبي ، براي يك اثر باشد .
يكي از اين جوايز ( كه خيلي هم بزرگ بود : يعني جايزه ي اول نمايش نامه نويسي ) به نمايش نامه اي تعلق گرفت كه در آن ، شخصيت هاي نمايشي مي خواستند ، با اجراي نمايش درماني ، مسئله ي يكي ديگر از شخصيت ها را حل كنند . اما حل نكردند ، هيچ ... زدند ، او را كشتند !!! جالب اينجاست كه هيچكس هم ناراحت نشد ! چرا كه آن را با لقا الله يكي دانستند ! ( اينجوري اش را ديگر نديده بودم !!! )
من در جايي ، در باره ي اين متن ، به گروه اجرايي اش گفتم كه متن ، اشكال دارد . و لي آنها قبول نكردند . خودمانيم ! گروه اجرايي حق داشت ! چرا كه متن مورد نظر ، در جشنواره اي ، جايزه ي اول متن نمايشي را به خود اختصاص داد !
حالا خودتان قضاوت كنيد . مي شود تا دنيا ـ دنياست به آن نويسنده ، ثابت كني كه جايزه را اشتباهي گرفته ؟
مي توان به اين نوشته ، تعداد ديگري از مسائل را نيز اضافه نمود . اما مهمترين ها ، همين بود كه گفته شد . به زعم حقير ، اين مسائل ، گنده نيست ! خيلي هم كوچك است ! همه ي ما ، اين مسائل را از بريم . همگي آن را مي شناسيم . احتياجي به تجسس و كنكاش ندارد تا آنها را بيابيم . چون همگي، عيان است . اما اين را با صراحت تمام مي گويم كه حتم دارم ، تا دنيا ـ دنياست ، اين مسائل حل نخواهد شد !!! چرا ؟ اين را نمي گويم
|
|
< مقاله
بعدی
مقاله
قبلی > |
|
|
|