مهدی نصیری:بخش نخست:
1-تئاتر سیاسی
"تئاتر سیاسی، یعنی تئاتر انتقادی، اگر محرک انتقاد در مسائل ملموس و عینی و جالب توجه جستجو می شود، نباید به نام یک حزب،حزب دیگر مورد انتقاد قرار گیرد. اگر چنین باشد همانطور که درام های تاریخی و سیاسی نشان می دهند دیگر نیازی به تئاتر نیست. در تئاتر سیاسی به نام یک اپوزیسیون نامشخص انتقاد صورت می گیرد...
تئاتر سیاسی می تواند به عنوان دادگاه اقلیتی نیز انجام وظیفه کند؛ اینگونه تئاتر تنها مرجعی است که از سوی اقلیتی و یا فردی بر ضد افراد زیادی – اکثریت و یا قدرتی که از طرف آنها اعمال می شود – و حتی خود قدرت هم به طور کلی به نمایش در آید. با این همه باید گفت که افکار عمومی مهمترین وسیله و میزانی است که می تواند تئاتر سیاسی را از غیر سیاسی با آن تشخیص داد."1
اغلب درام های سیاسی ،نمایش هایی فکریند، از یک سو ، مثلا: ظاهر قضیه را به عنوان یک مسئله بغرنج و جالب توجه به نمایش در می آورند و از دیگر سو، اصول انتقادی چنان انتخاب می شوند که با آگاهی همگان مطابقت نداشته باشند، بلکه فقط چیزی را افشا می کنند که حقیقت دارد و به دیگر کلام: باطن قضیه را نشان می دهند. هر گاه زمینه اساسی واقعیت سیاسی به عنوان ظاهری برای واقعیت روی صحنه تئاتر برگزیده شود. به عنصری از افشاگری دست می یابیم که در نمایش، تفکر و تعمق تماشاگران را بر می انگیزد. قسمتی هم از واقعیات ملموس و جالب توجه می توانند چنان به نمایش در آیند که زمینه اصلی آن تمام حقیقت را افشا کند، این یکی از ویژگی های تئاتر است که منظور و هدف – نشان دادن تمام حقیقت- به آبستراکسیون منتهی می گردد و آن هم چنان به نمایش در می آید که نتواند مورد قبول واقع گردد. بعد میان زمینه ظاهری و باطنی با تمامی متعلقاتش به یک نمایش فکری نیز تعلق دارد. بعدی که می تواند بیننده را از هر حیث تحت تاثیر قرار داده و به حرکت درآورد.
تئاتر سیاسی بیشتر از آنچه که در کتب تاریخی آمده به ما نشان می دهد، انسان هایی که تاریخ می سازند و انسان هایی که به وسیله آن تاریخ به وجود می آیند، یا به کلامی دیگر حاکمین و محکومین ، حکام و دولتمردان قدرت را برای ادامه حکومت به کار می گیرند. انتقاد به سوء استفاده از قدرت، به نام اپوزیسیونی اقامه می شود که خود نیز سیاستی را در عین مخالفت ابراز می دارد، سیاستی که به قدرت و حاکمیت فردا مربوط است و در بهره گیری از ابراز گونه گون هم خرده گیر و وسواسی نیست.
بنابراین اخلاق سیاست یکی از مهمترین موضوعات تئاتر سیاسی به شمار می رود. در زندگی عادی اجتماعی قواعد و قوانینی وجوددارد که اکثر جامعه آنها را پذیرفته است: (صداقت، شرافت و لیاقت)
تئاتر یکی از مراجعی است که قادر است بر ضد قراردادهای بی شرمانه اجتماعی قیام نماید و درست به همین جهت تئاتر نباید باز هم به عنوان یک موسسه اخلاقی باقی بماند.
در این رابطه کلام شیلر مصداق می یابد که : "عدالت بر روی صحنه، آنجایی آغاز می شود که اقتدار قوانین این جهان پایان می پذیرد."2
بنابراین به این نتیجه می رسیم که تئاتر سیاسی حتما باید دارای نگرشی انتقادی باشد، تاریخ نشان می دهد که تا چه حد این نظریه در همه قطعه های نمایشی دوران های مختلف رعایت گردیده و نمایش هایی که به عنوان تئاتر سیاسی در ادوار معینی نوشته شده اند، بر صحنه آمده و درک گردیده اند. "3
در واقع همه تئاترها را نباید سیاسی تلقی کرد . تئاتر سیاسی موقعیت ها و رویدادهایی را به نمایش در می آورود که برای خیلی ها و اغلب برای همه مردم، اهمیت داشته باشد. اگر تئاتر سیاسی بتواند تماشاگران را به تحلیل بنیادی رویدادها برساند، خدمت بزرگی کرده و این مهمترین وجه مشخصه تئاتر سیاسی به شمار می رود. در این نوع تئاتر، تماشاگر با حقیقت مواجه می شود، حقیقتی که به طور مستقیم به او مربوط است.
البته باید توجه داشت که اگر سیاست، بر روی صحنه تئاتر، فقط به تعریف و تمجید سیستم ختم گردد فریبی بیش نخواهد بود. تئاتر سیاسی آن طوری که نظرهاست، نه تحت نفوذ قدرت حاکم است و نه تحت نفوذ افکار عمومی.
در اوایل قرن های هجده و نوزده میلادی علم زیباشناسی به وجود آمده و تکامل یافت.
در سال 1890 نسل جوان برای اولین بار علیه این گونه طرز تفکر شورید. گرهارد هاوپتمن در حقیقت با "بافندگان" خود به این شورش دامن زد.
در تاریخ ادبیات جدید می بینیم که این نمایشنامه ی هاوپتمن دارای تاثیر فوق العاده بوده و او بدین وسیله توانسته است به یک مسئله سیاسی –اجتماعی، وجه انسانی هم ببخشد.
افراد انقلابی تئاتر از سال 1910 میان اکسپرسیونیسم، تجربیات تکنیکی و هجوم سیاسی سرگردان بودند و در اکسپرسیونیسم آلمان این حرکت به سرخوردگی منتهی شد. بعدها ، در زیر فشار نازیسم، پیکاستور و برشت به این نتیجه رسیدند که در تئاتر باید به سیاست ارجحیت داد.
این هر دو ، از طرف زیباشناسان ایده آلیست مورد شدیدترین حملات واقع شدند ولی با وجود این توانستند آن طرز تفکر کهنه و قدیمی را به طور بنیادی از میان بردارند، این دو به عنوان پایه گذاران تئاتر سیاسی به رسمیت شناخته شدند. البته پیکاستور و برشت موجدین تئاتر سیاسی نیستند اما کار بزرگ آنها در این راه هرگز فراموش نخواهد شد. برشت و پیکاستور فصل جدیدی در تئاتر سیاسی گشودند که فصلی پر هیجان و پراهمیت به شمار می رود. این فصل جدید رابطه سیاست و تئاتر را از دیدگاه معینی، در جریان تاریخ سیاسی روشن می کند."4
2-ریشه های کهن تئاتر سیاسی
بررسی تئاتر سیاسی و نگاه سیاسی به تئاتر را باید در نمایش ها و مراسم آئینی یونانی مورد بررسی قرار داد. و بدین لحاظ لازم است که رفتار نمایشنامه نویسان یونانی و حاکمان و دولتمردان آن را مورد تحلیل قرار دهیم.
تاریخ جهانی تئاتر با یک اثر سیاسی آغاز می گردد. قدیمی ترین متن موجود، همانگونه که در ابتدا به نمایش درآمده و امروز نیز به نمایش در می آید یک اثر سیاسی است و قهرمان آن در هنگام نخستین اجرا می زیسته است: ایرانیان در 472 ق. م و در تئاتر دیونیسوس آتن به اجرا در آمد....
"ایرانیان" یکی از مشهورترین آثار اشیل است که هشت سال پس از پیروزی ارتش یونان بر ایران در نبرد "سالامیس" اجرا شد. این نمایش از نظر سیاسی دارای اهمیت تاریخی زیادی می باشد و بیش از هر چیز یک اثر نمایشی بر ضد جنگ وهمه جنگهاست.
این اثر، یا بهتر بگوییم شکوائیه بر ضد فاتحین نگاشته شده بود، علیه سیاست کشوری که می خواست پای خود را در جای پای امپراطوری ای بگذارد که ایرانیان را به نابودی کشیده بود . تنها از این رو باید اثر مزبور را یک تئاتر سیاسی دانست و اینجاست که می بینیم انتقاد در تئاتر سیاسی یعنی چه."5
بر این اساس مهمترین خصیصه تئاتر که آن را در مقابل سیاست با اهمیت و برجسته می سازد، عناصر انتقادی آن است که مخاطب را به فکر وامی دارد و برای رسیدن به نتیجه و هدف مشخص تحریک می کند.
اما گذشته از ایرانیان ریشه های کهن سیاست در تئاتر را می توان در مراسم و جشن های دیونیسوس دنبال کرد. دیونیسوس خدایی بودکه این جشن برای او برپا می شد و همه مردم در این مراسم شرکت داشتند. و البته بیشتر برپا کنندگان این مراسم هم توده های روستایی و مردم عادی و فقیر بودند.
ظاهرا دیونیسوس در قرن های ششم و هفتم قبل از میلاد، تمام یونان را در بر می گیرد و به سرعت در تمام شهرها گسترش می یابد. و در این زمان دولتمردان و سیاستمداران به سختی قادر می شوند که آن را تحت کنترل خود درآورند و مجبور می شوند خدای جدید را در مراسم سایر خدایان جای دهند. این جریان در حقیقت یک تکامل سیاسی اجتماعی است که بیان مذهبی داشته و دیونیسوس خدای محرومین جامعه بوده است.
در تاریخ همیشه کسانی بوده اند که تئاتر برایشان چندان اهمیتی نداشته، در این میان افلاطون اولین کسی است که برای تئاتر ارزشی قائل نبوده و آن را تحقیر می کرده است. پیشنهاد افلاطون در این مورد چنین است: (تئاتر را قدغن کنید، زیرا که تئاتر دولت و سیاست را به فساد می کشاند. )
این رویارویی با تئاتر آنقدر بی نتیجه بود که مقامات عالی روحانی بالاخره خود را مجبور دیدند که آن را در برج و باروی خود محصور کرده و نظارت بر آن را آسان تر نمایند.6
بدین ترتیب تئاتر تا حدود زیادی در کنترل و تسلط دولتمردان و مقامات روحانی و در واقع سیاستگذاران قرار گرفت.
"تئاتر آتن، پنج قرن پیش از میلاد در عالی ترین مرتبه سیاسی بود، در تراژدی: اشیل سوفوکل، اورپید در کمدی : آریستوفان، تئاتر آن زمان به معنی پولیس بوده و پولیس نیز یک دموکراسی بوده است."
تئاتر سیاسی یونان نه تنها تئاتری انتقادی بوده، بلکه جهت گیری ویژه ای هم داشته است. در زمینه سیاست، مسئله انتقاد از حکومت مطرح است، و این معنا در قانون اساسی آتن تضمین می شد:
آزادی بیان به عنوان حق مسلم شناخته شده بود و این حق با آزادی سیاسی هماهنگی داشت. قانون مزبور مخالفت با حکومت را مجاز می شمرد و مباحثه میان حاکمیت و مخالفان در حقیقت، اساس و پایه دموکراسی را تشکیل می داد.
پی نوشت:
1-تاریخ تئاتر سیاسی – زیگفرید ملشینگر – ترجمه: سعید فرهودی- چاپ دوم- 1377- انتشارات سروش – ص 224.
2-تاریخ تئاتر سیاسی (جلد دوم) – ص 225و226
3-تاریخ تئاتر سیاسی (جلد اول)- ص 9
4-تاریخ تئاتر سیاسی (جلد اول) – ص 12و13
5-تاریخ تئاتر سیاسی (جلد اول) – ص14
6-تاریخ تئاتر سیاسی (جلد اول) – ص 3