 |
|
|
مدیر سایت : |
 |
|
|
پشتیبانی فنی : |
 |
|
|
|
|
شعر در نمایشنامه های دفاع مقدس؛2
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 - 14:11 |
|
|
|
|
|
علیرضا اسدی: (قسمت دوم)شاعرانگی از مهمترین ویژگی های نمایشنامه های دفاع مقدس است و تقریبا در بیشتر آثار این حوزه نمایشی می توان رویکردهای شاعرانه را مشاهده کرد. هر چند که این ویژگی خاص در آثار نمایشی ایرانی باعث خروج از ساختار منسجم و دارای قواعد تئاتریکال شده و شیوه متفاوتی از نمایش را نتیجه داده است و در کنار این مسئله ضعف های بسیاری را متوجه ژانر دفاع مقدس نموده است، اما به هر حال می توان آن را به عنوان یک رویکرد غالب در حوزه مضمون، لحن روایت و مهمتر از همه در زبان نمایش مورد تحلیل و جستجو قرار داد.
در مورد آثار نمایشی دفاع مقدس، گرایش به تقدس و قداست رویداد نمایشی باعث خروج از واقعیت ها و رسیدن به لحنی شاعرانه شده که به شدت به اندیشه و تفکر اشراقی ایرانی هم گرایش دارد.
اما در کنار این گرایش محتوایی به لحن شاعرانه و خروج از روایت واقعی و واقع گرایانه، می توان لحن شاعرانه را نیز در بسیاری از آثار دفاع مقدس دید:
- عباس، مادر، یه جای خوبی طلبیده می شی. دیگه اینجا نیستم که برات فانوس روشن بذارم. به همه سلام برسون، بگو فانوس دلم همیشه روشنه. به یونس بگو به خورشیدت چی بگم. (به خورشید بگو- سعید تشکری)
در این گستره، صنایع و شگردهای ادبی در ساختار زبان نفوذ کرده و با بر هم ریختن شکل عادی و عامیانه زبان آن را در بستر زبانی منتخب از نثر ساده به نثر موزون حرکت می دهد. بنابراین می توان ابتدا موضوع مقدس و در ادامه داستان و فضای روحانی آن را مورد بررسی قرار داد و سپس به تغییر ساختار زبانی و رسیدن به لحنی شاعرانه دست یافت.
اما گرایش به این رویکرد هم با وجود برخی ویژگی های مثبت، در بسیاری از نمایشنامه ها با نقاط ضعف بسیاری همراه بوده است. به ویژه آن دسته از آثاری که یک داستان با شخصیت های واقعی را دستمایه کار نمایشی قرار داده اند و با گرایش به زبان و لحن شاعرانه بین فضای مطلوب و مورد انتظار و پرداخت متفاوت حاصل آمده فاصله انداخته اند.
سخنوری بیش از اندازه، گرایش به کلام شاعرانه و تمایل برای ورود به فضاهای شعری و روحانی اغلب در بیشتر آثار نمایشی دفاع مقدس مشاهده می شود و از آنجا که در این حوزه از تئاتر بحث قداست و ارزشهای معنوی بسیار مهم است، این زبان و گرایش لحن و فضاسازی مقدس نما باعث ضعف بسیاری از نمایشنامه های دفاع مقدس و به ویژه آنها که نیازمند فضا و بستری واقعی هستند (مثلا نمایشنامه هایی که نگاه اجتماعی و انسانی به موضوع جنگ تحمیلی دارند) می شوند.
یحیی: ترا به مجلس شادمانگی یحیی فرا می خوانم!
مرد خیزرانی: پلنگی به جای دریدن، مهر می ورزد.
یحیی: مادری نذری "هلا هلای" کودکش می کند.
مرد خیزرانی: تو کیستی؟ کیستی که رخنه کرده ای درون پیراهن یحیی؟
یحیی: من ، وطنم درون پیراهن یحیی!
(درون پیراهن یحیی/ جمشید خانیان)
چنین رویکرد زبانی البته در آثار مشخصی از نمایشنامه های دفاع مقدس که در فضاهای خاص و سبک های متناسب با آن تولید شده اند یک نقطه قوت محسوب می شود، اما منظور ما بیشتر آثاری است که بستر داستانی شان جزء به جزء نیازمند فضایی متفاوت با شاعرانگی است و نمی بایست وارد فضای شاعرانه شود. ولی در مجموع باید اعتراف کنیم که اگر نمایشنامه ای با تکیه بر قابلیت های شعر و بر اساس ساختار و محتوای متناسب با آن پرداخت شود، می تواند یک اثر خوب و با ساختاری قوی و قابل دفاع و در عین حال در سبک و سلیقه تفکر ایرانی باشد.
شاید نمایشنامه "چرخ هشتم" نوشته علیرضا حنیفی برای مثال در مورد چنین رویکردی نمونه مناسبی باشد. علیرضا حنیفی صرفنظر از ضعف های موجود به خوبی توانسته داستان اسفندیار را با داستانی امروزی از جنگ تحمیلی و واقعه پس از آن پیوند زده و توانسته ترکیب خوبی از ادبیات داستانی و شاعرانه و ساختار ادبیات نمایشی دست پیدا کند. حنیفی در این نمایشنامه ضمن استفاده از اشعار شاهنامه فردوسی به خوبی توانسته زبان شاعرانه و در عین حال متناسب با ساختار داستان را به دست آورد؛ زبانی که در انطباق با فضا و ساختار داستان است:
غریب: ..... خم آورد بالای سر و سهی ام زمن دور شد دانش و فرهمی ام
نگون شد سر جنگاور یزدان پرستم بیفتاد چاچی کمانم ز دستم
پیر: یا مستی یا مجنون، درست بخون غریب. غلط بود.
بنابراین نمونه های خوبی از ترکیب ساختار و شکل قالب داستانی شعر و نمایش و انطباق و تناسب زبان را نیز می توان مورد بررسی قرار داد.
گذشته از این، تمایل به موضوعات و زبان شاعرانه را در بیشتر نمایشنامه های دفاع مقدس می توان مشاهده کرد اما این گرایش در بیشتر این آثار بدون تکیه بر ظرفیت های اصلی و درست شعر انجام گرفته است. نگاهی گذرا و کوتاه به نام نمایشنامه ها و اصلا اسامی شخصیت داستانها تمایل به این لحن شاعرانه را به خوبی نشانمان می دهد:
ماه لب ریخته، عاشق ترین روزگار، پیراهن هزار یوسف، شکسته بخوان، از بی نامی های عشق، انتظار با بوی نرگس، آواز پر جبرئیل ، غزلواژه قصد، به خورشید بگو، سقوط سایه ها، سه باور، آن سوی رویاهای من، تپه افلاک، اهل اقاقیا، آینه، وقت آفتاب، صبح صادق، دهانی پر از کلاغ، با من مثل دریا، چرخ هشتم، خاک سبز و...
عناوین و نام های این نمایشنامه ها البته نمی توانند به طور قطع نمایانگر شیوه پرداخت نمایشنامه باشند اما دست کم نشاندهنده گرایش و تمایل زیاد نویسندگان به استفاده از زبان و لحن شاعرانه هستند.
|
|
< مقاله
بعدی
مقاله
قبلی > |
|
|
|